{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت چهل و شیش عشق سرد: "تو هنوزم مال منی"

پارت چهل و شیش عشق سرد: "تو هنوزم مال منی"

صدای شیشه‌پاک‌کن روی شیشه‌ی خیس ماشین با ریتم آرومی بالا و پایین می‌رفت.
بارون ریز، نرم و پیوسته می‌بارید، مثل یه ملودی تلخ که از پنجره می‌چکید.

ماشین بین نورای کم‌رنگ چراغ خیابون حرکت می‌کرد. سانمی دستاشو توی آستین هودی‌اش قایم کرده بود، زل زده بود به قطره‌هایی که با مسابقه‌ روی شیشه می‌دویدن.

سه‌بوم فرمون رو گرفته بود، اما نگاهش خیره بود… نه به جاده، به حرفی که داشت توی ذهنش می‌چرخید.
چند لحظه سکوت کش اومد.
و بعد، همون‌طور که هنوز به روبرو نگاه می‌کرد، گفت:

— «تو... هنوزم مال منی.»

صداش آروم بود، اما توی سکوت بارون مثل رعد تو دل سانمی نشست.
لبش یه لحظه لرزید. آروم سرشو چرخوند سمت سه‌بوم. قلبش یه لحظه انگار کوبید وسط گلویش.

— «چی گفتی؟»

سه‌بوم عمیق نفس کشید. دستاشو روی فرمون محکم‌تر کرد ولی همچنان نگاهش از جاده برنگشت.

— «گفتم… تو هنوزم مال منی. فرقی نداره چند نفر بخوان بهت توجه کنن… یا چقدر بخوای نادیده‌م بگیری.
من می‌دونم، تو هم می‌دونی… ما هنوز تموم نشدیم.»

سانمی لب زد، بی‌صدا، اما صدا درنیومد. دستشو آروم گذاشت رو سینه‌ش. قلبش داشت دیوونه می‌زد.
هوای ماشین گرم بود، اما یه سرمای خاصی از حرفای سه‌بوم توی تنش دوید… هم سرد، هم سوزناک… هم شیرین.

— «تو… خیلی دیر یادت افتاد.» صداش گرفته بود، اما محکم.

سه‌بوم آروم خندید.
نگاه کوتاهی بهش انداخت و گفت:

— «نه، فقط صبر کردم تا بفهمم هنوزم از بوسیدن دستت دلم آتیش می‌گیره… هنوزم وقتی یکی نگات می‌کنه، دلم می‌خواد دنیا رو بکوبم به دیوار…»

بارون تندتر شد.
و انگار دنیا داشت خیس می‌شد… ولی توی اون ماشین، فقط یه چیز داشت غرق می‌شد:

قلب سانمی.
دیدگاه ها (۲)

سفید و سیاه🤍🖤قسمت ۲۷آتسوشی هنوز داره آروم انگشتاشو روی گونه‌...

پارت اول : یه برخورد غیر منتظره

𝟕𝟎𝟕

سناریو اسلیترین

سورا و رین

درخواستی

پارت۵#تو راز شب های منیسه‌تایی هنوز توی کتابخونه نشسته بودن....

پارت ۱ #پشت غرورتلندن.صبح زود بود و اِما با عجله توی خیابون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط