{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆

Part 10

رینا با دیدن پدر ناتنیش چند قدم از در فاصله گرفت و دستش رو جلوی دهنش گذاشت

مرد دوباره زنگ زد و این بار محکم به در کوبید

پدر ناتنی: رینا درو باز کن میدونم اونجایی

رینا: برو از اینجا

پدر ناتنی: باهات حرف دارم درو باز کن

رینا: من هیچ حرفی با تو ندارم

مرد با عصبانیت به در ضربه زد و رینا از ترس عقب رفت

همون موقع گوشی‌ش زنگ خورد

جین بود

رینا سریع جواب داد و با صدای لرزون گفت

رینا: جین

جین: رینا کجایی چرا جواب نمیدادی چی شده

رینا: اون اینجاست

جین: کی

رینا: پدر ناتنیم

جین چند لحظه ساکت موند و بعد با نگرانی پرسید

جین: الان کجای خونه‌ای

رینا: پشت دره

جین: درو باز نکن من الان میام پیشت

رینا: نه جین نمیخوام تو هم درگیر این ماجرا بشی

جین: رینا گوش کن بهم تو الان تنها نیستی فهمیدی

قبل از اینکه رینا جواب بده صدای شکستن چیزی از پشت در اومد و تماس قطع شد

رینا وحشت زده به سمت اتاق رفت اما پدر ناتنیش وارد خونه شده بود

پدر ناتنی: این همه سال از دستمون فرار کردی که چی بشه

رینا: از خونه من برو بیرون

مرد به سمتش رفت و بازوی رینا رو محکم گرفت

پدر ناتنی: هنوزم فکر میکنی میتونی به ما دستور بدی

رینا سعی کرد دستش رو آزاد کنه اما مرد هلش داد و رینا به لبه میز برخورد کرد

چشم‌هاش پر از اشک شده بود اما نمیخواست جلوی اون گریه کنه

رینا: من دیگه اون دختر بچه نیستم که ازت بترسم

مرد با عصبانیت نگاهش کرد

پدر ناتنی: پس ثابت کن

رینا از فرصت استفاده کرد و خودش رو به در رسوند و از خونه بیرون دوید

نه کیفش رو برداشت و نه حتی به این فکر کرد که کجا باید بره

فقط میخواست از اونجا دور بشه

چند خیابون رو دوید تا بالاخره نزدیک یه پارک ایستاد و دیگه نتونست ادامه بده

سرش درد میکرد و دستش می‌لرزید

همون موقع یه ماشین کنار خیابون ترمز کرد

جین از ماشین پیاده شد و وقتی رینا رو دید با عجله به سمتش رفت

جین: رینا

رینا سرش رو بالا آورد و به محض دیدن جین اشک‌هاش سرازیر شد

رینا: جین من نمیخواستم تو این چیزا رو ببینی

جین بدون اینکه سوالی بپرسه کت خودش رو روی شونه‌های رینا انداخت

جین: الان لازم نیست چیزی توضیح بدی فقط بیا بریم یه جای امن

رینا با صدای ضعیفی گفت

رینا: لطفا به شوگا چیزی نگو

جین به صورت زخمی رینا نگاه کرد و برای اولین بار نتونست جوابش رو بده

چون حالا دیگه مطمئن بود که پشت تمام اون دروغ‌ها یه حقیقت خیلی دردناک پنهون شده



#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
دیدگاه ها (۰)

🍷 شراب قرمزقسمت نهم: پیامرینا چند بار پیام روی گوشی جونگکوک ...

پارت یک از زبان نویسنده صدای گریه ی دختر کل عمارت رو پر کرده...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹² صبح روز بعد...رینا تا...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁷رینا با خودش: کجام...؟آ...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁵همه برگشتن سمت رینا.ری...

🍷 شراب قرمزپارت ۳۵ — پایان شراب قرمزرینا در را باز کرد.پشت د...

ادامه پارت دوازدهچند ثانیه بعد صدای مردی از پشت در شنیده شد:...

╭─── 🩸🌹 ───╮رزهای خونینپارت هفدهمیونا گردنبندش رو محکم توی د...

★彡   Part 46 彡★ مدتی بعد از شام، همه تو سالن بودیم و هرکس یک...

🖤 پارت بیست‌ودوم | حقیقت خونلانا به برگه خیره شده بود.— این....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط