p9 دیدار دوباره

p9 دیدار دوباره

جک : چه گوهی میخورین ( دویدن سمت هینا) هینا باهات کاری کرده... خوبی..... مرتیکه ی خر چیکارش کردی 🤬🤬

رن : خب معلومه 😒😒وقتی یکی عین الاغ میاد تو ادم میرینه به خودش * فک کرده کیه.. گوساله *

هینا ط: 🙄ببندین اون در گاراژ و سرم رفت ( رفتن به سوی اتاق خود)

رن : * ای جک 😡قرار بود پیشش بخوابم ریدی به خوشیم *
رن : کثافت قرار بود کنارم بخوابه حوصلم سر رفته بود ( نباید اینو میگفت)

جک : هینا وسیله ی بازی نیست که بازیچه ی دست تو بشه 😎

رن :🤬 هی.... تو... تو

هینا : اخی اتاق خودم عشقم نسبت بهش ریخت مسله اینکه فک میکردم دوسش ارم ولی معلوم شد نه هیچ حسی نسبت بهش ندارم 🥳

جک : ( در زدن) میتونم بیام تو؟؟؟!!!
هینا : بیا
جک : هینا خوبی کاری باهات نکرد؟
هینا نه فقط بیدار شدم دیدم اونجاست اصلا نشناختمش
جک ☺: خوبه! کاریم داشتی همین بغلم! ☺
هینا : باشه ممنون


رن : هعی جک راست گفت!! 🙄 ولی من منظوری نداشتم منظورم... منظورم.. اااااااااه منظورت چی خو از بس نگاش کردی حوصلت سر رفت 😖😖😖😖😖😖😖😖😖😖😖😖😖😖😖

جک : ( در زدن - اتاق رن -) هوی بیام 😑

رن 🙄: گمشو پشت در زر زر کن
جک : اومدم تووووو
رن :🙄🙄🙄
جک : هی هینا میگه کارت داره برو اتاقش 😁( میدونه هینا چی میخواد بگه )
رن :🥳 باش

رن ( در زدن) اومدم تو
هینا : شعورم نداره
رن : کارم داشتی؟
هینا : اره.. انقدر دورو بره من ول نچرخ بزا زندگیمو بکنم 🙄
رن :😶ها... چی.. چی شد؟؟؟؟؟؟. 😖 ( بچه خورد شد)
هینا : همینی که من بهت گفتم 👆از زندگی من گمشو بیرون😒

رن :😖😥با... باشه ( بیرون رفتن)
هینا : نه نه خیلی بد گفتم نباید اینجوری میگفتم


پایان « خوش باشین »☺
دیدگاه ها (۷)

داستان

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p26ویو  اترسیده بودیم عم...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 24 صدای جک از پایین ...

#میکاپ_آرتیست_من

پارت ۲۳

( بعد از مدت ها پارت گذاشتم)

مافیای من

سناریو استری کیدز وقتی

بریم برای رمان 🥺🌺لتس گو(این پارت طولانیه گوگولی ها🥹🌺 ببنید چ...

♡سلام من مین ا.ت هستم و ۱۳ سالمه و من ایرانی هستم و وقتی کوچ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط