دو پارتی از چان: (وقتی که هردوتون...)

دو پارتی از چان: (وقتی که هردوتون...)

ات: عام سلام
چان: اوه سلام
ات: من ات هستم از آشنایی باهات خوشبختم
چان: منم همینطور، راستی تو همون لی ات هستی؟
ات: اره خودمم
چان: خیلی حرف اینجا ازت شنیدم
ات: اوه چقدر خوب
ات: پس تو تازه اومدی اینجا
چان: اره من از استرالیا میام و چون ورزش دوست دارم تصمیم گرفتم به باشگاه بیام و خودمو سرگرم کنم
ات: پس خوش اومدی امیدوارم بهت خوش بگذره
چان: حتما، چطوره بیشتر آشنا شیم
ات: مشکلی ندارم -لبخند
چان: عالیه، راستی تو خیلی بدن عضله ای و مردونه ای داری
ات: جدی؟ممنونم
چان: یجورایی زیادی جالبه
ات: ممنونم توهم به شدت بدن حرفه ای و خاصی داری
چان: خوشحالم اینو میشنوم
ات: تو الان میخوای مبارزه کنی؟
چان: اره چطور؟
ات: نظرت چیه باهم تمرین کنیم
چان: حرفی ندارم بزن بریم
ات: -لبخند- پس بریم
(چهار ماه بعد)
و بله.....
شما دوتا از همون روز باهم آشنا شدید و تا الان که چهار ماهه تو رابطه اید یه ترکیب فوق العاده و خاص ترکیبی که باعث شده جایزه های زیادی تو مبارزه صاحب بشید و این معروفتون کرده
یه زوج ورزشکار و شکست ناپذیر
هردوتون مکمل هم بودید و همیشه باهم تو ورزش مسابقه میزاشتید، همش رقابت می‌کردید و هربار کارهای جدید باهم درمورد ورزش میکردید و کلا باهم خاطره های خوبی به جا میزاشتید، اینکه علایقتون یکی بود خیلی باعث میشد به هم نزدیک تر باشید و بیشتر بهتون خوش بگذره این یه زندگی بود که توش چیزی از تا امیدی خبری نبود
چون اگر مشکلی حس می‌کردید سریع پیشگیریش می‌کردید و این همون کلید موفقیت بود!
تو و چان ترکیب محکم و قدرتمندی از هم🫂💪✨

پایان✨💪

(دوستان نظری راجب این ندارم حقیقتا فک نکنم جالب بوده باشه🫠)
دیدگاه ها (۱۲)

سه پارتی از چان: (وقتی که هردوتون...) p2دکتر: آروم باشید لطف...

پارت 3 ★رمان ازدواج اجباری با هوانگ★هیونجین : افرین ات سرشو ...

سناریو:(درخواستی یکی از فرشته ها)(وقتی به عنوان دختری که با ...

پارت ۱۱

《عضو نهمی و دوست دختر چان...》امروز کنسرت داشتید اما با این ف...

پارت 7 ★رمان ازدواج مخفی با هوانگ★و هیونجین گوشیشو ورداشت دی...

من زندم 👋🏻

عشق_بعد_نفرت پارت: 4یونگی: ات یادت نرفته که باید همه مون رو ...

ازدواج اجباری

پارت ۲ الکس : همینی که گفتم یوری : باااشهههالکس : قشنگم بیا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط