دختر بازیگوش من

پارت 8

«ویو سوا»
اجوما: چشم الان میارم.

داشتم به حرفاشون گوش میکردم اخه استاد جئون چه ربطی به یونا و ارا داره اونا فقط شباهت فامیلی دارن نه خانوادگی به هر حال باید سیر تا پیاز قضیه رو بفهمم بیخیال شدم اومدم اتاقم یه استایل کیوت زدم یه دامن کوتاه سفید تا وسط رونام و یه کراپ سفید که روش شکل پروانه داشت یه ارایش ساده هم انجام دادم موهام رو هم دم اسبی بستم ست اکسسوری پروانه ایم رو هم پوشیدم که با لباسم ست باشه رو پوشیدم یه کیف پشمی سفید هم برداشتم که گوشیم و کیف پولم رو داخلش بزارم اومدم پایین که از بقیه خدافظی کنم که نظرم جلب حرفاشون شد وایسا ببینم این دارن چی میگن.

ته: باورم نمیشه دیروز هانول بهم زنگ زد گفت من 5ماه حامله هستم توی این مدت نمیدونستم چجوری بهت بگم چون میترسیدم بگی بچه رو سقط کنم یا ازم بگیریش.. خدایا باورم نمیشه این دختر میخواد منو دیوونه کنه😫.
جیمین: والا چی بگیم.
کوک: الان میخوای چیکار کنی؟ نمیتونی سقطش کنی اون زن بچش رو میخواد... مگه خودت دخترونگیش رو نگرفتی 2 ساله هم باهم رابطه داشتین دردت چیه.. الانم که حاملس..خب برو خواستگاریش حتما میخوای بچه به دنیا بیاد بعد ازدواج کنین اره تهیونگ یکم عاقلانه فکر کن.
جیمین: تهیونگ حق با جونگ کوکه اون زن بچش رو میخواد اگر نمیخواد بدون اینکه بهت چیزی بگه بچه رو مینداخت اینم الان فرصت خوبیه برای تشکیل خانواده ها نظرت چیه؟
ته: نمیدونم...
کوک: هانول رو دوست داری؟.
ته: دوسش ندارم عاشقشم اما میترسم که دشمنامون بخوان ازش در برابرم استفاده کنن خیلی میترسم(🥺بغض)
کوک: مهم نیست مهم اینه که زن و بچت سالم باشن حتی اگر لازم باشه میفرستیمشون نیویورک باشه.


دارم عقلم رو از دست میدم یعنی چی این دارن چی میگن خدایا باورم نمیشه یعنی تهیونگ داره بابا میشه نه نه نه امکان نداره.

سوا: شماها دارین چی میگین یعنی چی هانول حاملس تهیونگ واقعیت داره ها... باورم نمیشه تهیونگ هانول دختر خاله ی توعه بعد تو حاملشکردی... کم خاله به خاطر رابطتون بحث درست کرد الان از تو حاملس تهیونگ ت.. تو....چیکار کر... دی ها
باورم نمیشه باورم نمیشه یکی منو از خواب بیدار کنه😭.

بدون توجه به حرفاش نیم چکمه های سفیدم رو پوشیدم و اومدم بیرون تا تونستم دویدم تا رسیدم با پارکی که با یونا و ارا قرار گذاشته بودیم روی یه نیمکت نشستم یه دستمال کوچولو از کیفم در اوردم و اشکام رو پاک کردم....

یونا: سیلام چطوری زن قشنگم.
دیدگاه ها (۶)

« 𝑩𝒆𝒇𝒐𝒓𝒆 𝒍𝒆𝒂𝒗𝒊𝒏𝒈 »« پارت : اول » جونگکوک با تکون خوردن تخت ب...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p19جونگکوک گوشی ر...

Iove and the moonPart34 یونا: سلام میرا جان میرا:سلام یونا ...

ᴘᴀʀᴛ ۳۳ | یه روز سختچند روز بعد...آرا اون روز وقتی از مدرسه ...

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

پارت شانزدهم کوک. رفتم شرکت بیبنم که این دوتا چی میگن ته. وا...

Iove and the moonPart40به خونه رسیدم یونا: من اینجور فکر میک...

╭─── 🩸🌹 ───╮رزهای خونینپارت چهاردهمیونا با ناباوری به کانگ ن...

لیا : چی بگم والا من میرم حاضر رشم کوک : وایسا منم میام لیا ...

رمان خبر ممنوعه پارت دوم ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط