part 45
part 45
بعضیا بخاطر ته فیک خودشونو پاره میکنن حاجی من هنوز ب تهش فک نکردممممم :)
ته : حتما دیوونه شدم میدونم نمیشنوی ولی ا.ت بدون تو تنها دلیل دلخوشیمی من بعد از اینکه مادرمو از دست دادم خیلی تو خودم شکستم و هیچ کسو نداشتم ولی کوک مث یه احمق اومد تو زندگیم اون اولا ازش خوشم نمیاومد چون مث کنه بود ولی کم کم خیلی باهاش صمیمی شدم یروز گفت ک میخواد خواهر کوچیکشو بیاره و منم قبول کردم
و وقتی تو اومدی ( خنده * )
کیوت تر از چیزی بودی ک تصورش میکردم ا.ت از همون نگاه اول قلبمو بهت باختم
یادته روز اول ک میخواستی نشون بدی دختر قوی ای هستی و دنبل افتاد ( خنده )
و دستامون خرد بهم ..
همه چیز از اونجا شروع شد ک تو شدی عشق زندگیم ...
اون موقع رو یادته ک با بالشت کوبوندی تو سرم ( خنده )
میدونی ا.ت تو تنها کسی هستی ک هم تو غم و هم شادی کنارم بودو و آرومم میکرد ول من اینطوری نبودم ...
تو هیچوقت نزاشتی حالم گرفته باشه یا تنها باشم بر عکس من
واقعا متاسفم ک دوست خوبی نبودم برات ...
ول میدونی چیه تو تنها دلیل تپش قلبمی ا.ت من با تمام وجودم دوست دارم احساس میکنم تمام وجودم متعلق به توعه
با اینکه دلتو شکوندم و رازامو ازت مخفی نگه داشتم معذرت میخوام ..
میدونی ا.ت بعضی اوقات احساس میکنم تویه فرشته ای ک اشتباهی ب زمین فرستادن ول امروز فهمیدم ک اینطور نیست خدا تورو برای من فرستاده...
میدونی ا.ت یه افسانه ی قدیمی زیبا هست ...
ک میگ آدما وقتی بدنیا میان دوتا قلب دارن و یکی از قلباشونو ب کس دیگ ای میدن به همین دلیل ک تو تمامزندگیت دنبال نیمه گمشدتی چون قلبت پیششه فک کنم باید قلبمو بهم پس بدی
( لبخند )
میدونی ا.ت من یه برادر دو قلو داشتم فک میکردم مرده ولی انگار زنده بود و اون فیلم درواقع برادرم بود میخواستم بهت بگم ول..
و اون اونموقع ک سرم تو کمد بود دنبال چیزی نبودم آرزو داشتم بری سر کمد و هودی مورد علاقت ک ستی خریدم برات برداری ول تو فک کردی میخواستم چیزی بدزدم ..
شاید حرفمو باور نکنی یا نتونی منو بخشی ول ا.ت حتی اگ همین جا هم بمیریم ... خوشحالم ک پیش هم ...بودیم ( آخری رو با بغض گفت )
و ا.تم داشت تو بغلش اشک میریخت چون میفهمید ته چی میگه ( آره گیج شدی نه هاهاهاهاها تازه اولشه )
و همون لحظه تهیونگو بخشید
ا.ت : تهیونگ
ته : ب....بله
ا.ت : عاشقتم
ته : چ...چی ؟!
ا.تسرشو گذاشت رو سینه ی ته و
ا.ت : خوشحالم ک دارمت تهیونگ
ته همچنان با تعجب بهش نگاه میکرد ک یهو در سلول باز شد....
.......
بچه ها :
کوک : بچه ها شما میتونید با ا.ت تماس بگیرید
جیمین : خاموشه
هایون : کجا رفت آخرین دفه
کوک : من کشیدمش تو ول با ماشینش رف دنبال تهیونگ و الان خونه ی ته جواب نمیده
هه یونگ : نباید با پلیس تماس بگیریم
یونگی : من تماس گرفتم
جیمین
شرط ندریم
بعضیا بخاطر ته فیک خودشونو پاره میکنن حاجی من هنوز ب تهش فک نکردممممم :)
ته : حتما دیوونه شدم میدونم نمیشنوی ولی ا.ت بدون تو تنها دلیل دلخوشیمی من بعد از اینکه مادرمو از دست دادم خیلی تو خودم شکستم و هیچ کسو نداشتم ولی کوک مث یه احمق اومد تو زندگیم اون اولا ازش خوشم نمیاومد چون مث کنه بود ولی کم کم خیلی باهاش صمیمی شدم یروز گفت ک میخواد خواهر کوچیکشو بیاره و منم قبول کردم
و وقتی تو اومدی ( خنده * )
کیوت تر از چیزی بودی ک تصورش میکردم ا.ت از همون نگاه اول قلبمو بهت باختم
یادته روز اول ک میخواستی نشون بدی دختر قوی ای هستی و دنبل افتاد ( خنده )
و دستامون خرد بهم ..
همه چیز از اونجا شروع شد ک تو شدی عشق زندگیم ...
اون موقع رو یادته ک با بالشت کوبوندی تو سرم ( خنده )
میدونی ا.ت تو تنها کسی هستی ک هم تو غم و هم شادی کنارم بودو و آرومم میکرد ول من اینطوری نبودم ...
تو هیچوقت نزاشتی حالم گرفته باشه یا تنها باشم بر عکس من
واقعا متاسفم ک دوست خوبی نبودم برات ...
ول میدونی چیه تو تنها دلیل تپش قلبمی ا.ت من با تمام وجودم دوست دارم احساس میکنم تمام وجودم متعلق به توعه
با اینکه دلتو شکوندم و رازامو ازت مخفی نگه داشتم معذرت میخوام ..
میدونی ا.ت بعضی اوقات احساس میکنم تویه فرشته ای ک اشتباهی ب زمین فرستادن ول امروز فهمیدم ک اینطور نیست خدا تورو برای من فرستاده...
میدونی ا.ت یه افسانه ی قدیمی زیبا هست ...
ک میگ آدما وقتی بدنیا میان دوتا قلب دارن و یکی از قلباشونو ب کس دیگ ای میدن به همین دلیل ک تو تمامزندگیت دنبال نیمه گمشدتی چون قلبت پیششه فک کنم باید قلبمو بهم پس بدی
( لبخند )
میدونی ا.ت من یه برادر دو قلو داشتم فک میکردم مرده ولی انگار زنده بود و اون فیلم درواقع برادرم بود میخواستم بهت بگم ول..
و اون اونموقع ک سرم تو کمد بود دنبال چیزی نبودم آرزو داشتم بری سر کمد و هودی مورد علاقت ک ستی خریدم برات برداری ول تو فک کردی میخواستم چیزی بدزدم ..
شاید حرفمو باور نکنی یا نتونی منو بخشی ول ا.ت حتی اگ همین جا هم بمیریم ... خوشحالم ک پیش هم ...بودیم ( آخری رو با بغض گفت )
و ا.تم داشت تو بغلش اشک میریخت چون میفهمید ته چی میگه ( آره گیج شدی نه هاهاهاهاها تازه اولشه )
و همون لحظه تهیونگو بخشید
ا.ت : تهیونگ
ته : ب....بله
ا.ت : عاشقتم
ته : چ...چی ؟!
ا.تسرشو گذاشت رو سینه ی ته و
ا.ت : خوشحالم ک دارمت تهیونگ
ته همچنان با تعجب بهش نگاه میکرد ک یهو در سلول باز شد....
.......
بچه ها :
کوک : بچه ها شما میتونید با ا.ت تماس بگیرید
جیمین : خاموشه
هایون : کجا رفت آخرین دفه
کوک : من کشیدمش تو ول با ماشینش رف دنبال تهیونگ و الان خونه ی ته جواب نمیده
هه یونگ : نباید با پلیس تماس بگیریم
یونگی : من تماس گرفتم
جیمین
شرط ندریم
- ۱۰.۰k
- ۲۸ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۵۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط