مدلینگ (پارت ۵۷)
// ویو کوک//
کوک: *تو فکرو ناراحت*
لیا: هوی حرو*مزاده با توعم
کوک: از لای حصارای پنجره چجوری میخوای رد شی؟ 😑
لیا: درو باز کن میخوام برم
کوک: نع
لیا: میگم بازش کننننن
کوک: منو ببخش باز کنم
( ذهن کوک وارد میشود)
ذهن کوک: خب گاووو وقتی خودت خودتو نمیبخشی بخاطر بچه چه انتظاری ازش داری؟
کوک: ببند *خطاب به ذهنش*
ذهن کوک: گگگگگگ
لیا: من یه آدم خیانتکارو نمیبخشم
کوک: لیا میگم بت خیانت نکردم بفهم *داد*
میترسه و میره عقب
لیا: ث.. ثابت ک....ک... کن
گوشیمو نشونش میدم
کوک: ببین این هر*زه الان تو انباریه ، کار اینههه بفهم
لیا: باید خودش بگه
کوک: به نظرت خودش میگه؟ *حرص*
لیا: اگه مجبورش کنی میگه
کوک: هوووفففف باشه بریم
// ویو لونا //
بیدار میشم تو اون حالت میبینمش موهاشو نوازش میکنم
اروم بیدار میشه و مثل پسربچه ها نگام میکنه
ته: صبح بخیر زندگی من
سرشو میبوسم
لونا: صب بخیر کیوت من *خنده*
میخنده
کارامو انجام میدم و میرم صبحونه درست میکنم که از پشت بغلم میکنه
ته: به به زنم چه کرده
میخندم لپشو میبوسم
خودمو از بغلش آزاد میکنم میزو میچینم و اونم کمکم میکنه.
بعد از اینکه صبحونم تموم شد میرم آماده میشم، حالم بد میشه، دستمو میذارم رو قلبم و میشینم رو تخت که ته میاد
ته: چیشده زندگیم حالت خوبه؟
سرمو تکون میدم
لونا: فقط کیفمو بده یه لیوان آبم بیار برام
ته: چشم
کیفمو میده و وقتی میره برام آب بیاره قرصمو از کیفم درمیارم سریع میندازم دهنم دوباره بقیه رو تو کیفم قائم میکنم، آبو میاره میخورم
لونا: مرسی
ته: خواهش میکنم... چرا یه دفعه اینجوری شدی
لونا: هیچی ولش کن ، بریم دیر میشه
ته: اوکی
حاضر میشه و میریم سمت شرکت
حمایت یادت نره کیوتی🙃🫶🏻
~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•
#رمان
#فیک
#بی_تی_اس
#فیک_بی_تی_اس
#جونگکوک
#تهیونگ
#جی_کی
#وی
#فیک_جونگکوک
#فیک_تهیونگ
#فیک_تهکوک
#bts
#BTS
#V
#Teahyung
#Jungkook
#JK
کوک: *تو فکرو ناراحت*
لیا: هوی حرو*مزاده با توعم
کوک: از لای حصارای پنجره چجوری میخوای رد شی؟ 😑
لیا: درو باز کن میخوام برم
کوک: نع
لیا: میگم بازش کننننن
کوک: منو ببخش باز کنم
( ذهن کوک وارد میشود)
ذهن کوک: خب گاووو وقتی خودت خودتو نمیبخشی بخاطر بچه چه انتظاری ازش داری؟
کوک: ببند *خطاب به ذهنش*
ذهن کوک: گگگگگگ
لیا: من یه آدم خیانتکارو نمیبخشم
کوک: لیا میگم بت خیانت نکردم بفهم *داد*
میترسه و میره عقب
لیا: ث.. ثابت ک....ک... کن
گوشیمو نشونش میدم
کوک: ببین این هر*زه الان تو انباریه ، کار اینههه بفهم
لیا: باید خودش بگه
کوک: به نظرت خودش میگه؟ *حرص*
لیا: اگه مجبورش کنی میگه
کوک: هوووفففف باشه بریم
// ویو لونا //
بیدار میشم تو اون حالت میبینمش موهاشو نوازش میکنم
اروم بیدار میشه و مثل پسربچه ها نگام میکنه
ته: صبح بخیر زندگی من
سرشو میبوسم
لونا: صب بخیر کیوت من *خنده*
میخنده
کارامو انجام میدم و میرم صبحونه درست میکنم که از پشت بغلم میکنه
ته: به به زنم چه کرده
میخندم لپشو میبوسم
خودمو از بغلش آزاد میکنم میزو میچینم و اونم کمکم میکنه.
بعد از اینکه صبحونم تموم شد میرم آماده میشم، حالم بد میشه، دستمو میذارم رو قلبم و میشینم رو تخت که ته میاد
ته: چیشده زندگیم حالت خوبه؟
سرمو تکون میدم
لونا: فقط کیفمو بده یه لیوان آبم بیار برام
ته: چشم
کیفمو میده و وقتی میره برام آب بیاره قرصمو از کیفم درمیارم سریع میندازم دهنم دوباره بقیه رو تو کیفم قائم میکنم، آبو میاره میخورم
لونا: مرسی
ته: خواهش میکنم... چرا یه دفعه اینجوری شدی
لونا: هیچی ولش کن ، بریم دیر میشه
ته: اوکی
حاضر میشه و میریم سمت شرکت
حمایت یادت نره کیوتی🙃🫶🏻
~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•
#رمان
#فیک
#بی_تی_اس
#فیک_بی_تی_اس
#جونگکوک
#تهیونگ
#جی_کی
#وی
#فیک_جونگکوک
#فیک_تهیونگ
#فیک_تهکوک
#bts
#BTS
#V
#Teahyung
#Jungkook
#JK
- ۲۵.۹k
- ۳۰ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط