سناریو تهیونگ

اولین سالگردِ خورشیدِ ما
---------------------------------------------------
نور ملایم خورشیدِ صبحگاهی از میان پرده‌های حریر سفید، به داخل اتاق خواب می‌رقصید و لکه‌های طلایی را روی فرش نرم اتاق ایجاد کرده بود. امروز یک روز معمولی نبود؛ امروز اولین سالگرد تولد یک سالگی «تِها» بود. درست یک سال پیش، در چنین روزی، دنیای تهیونگ و آت برای همیشه تغییر کرده بود.

اتاق با حسی از آرامش و عشق پر شده بود. در گوشه‌ای از اتاق، یک کمد کوچک با لباس‌های مینیمال و رنگ‌های پاستلی قرار داشت و در گوشه دیگر، یک سبد چوبی زیبا که در آن اسباب‌بازی‌های نرم و پشمی تِها قرار گرفته بود، دیده می‌شد.

آت روی تخت بزرگ و نرم خود نشسته بود. او کمی خسته به نظر می‌رسید، اما نوعی درخشش خاص در چشمانش بود که فقط مادران در این دوران دارند. او پیراهن راحتی و نخی به تن داشت و با دقت، تِها را در آغوش گرفته بود. تِها، با آن گونه‌های سرخ و چشم‌های سیاهی که همیشه کنجکاو به همه چیز خیره می‌شد، در حالی که به آرامی در آغوش مادرش قرار داشت، داشت شیر می‌خورد.

صدای آرامِ مکـ*ـیدن شیر و نفس‌های کوتاه و شیرین تِها، تنها موسیقی اتاق بود. آت با دست دیگرش، به آرامی موهای نرم و کم‌پشت تِها را نوازش می‌کرد.

در همین لحظه، درِ اتاق با صدای بسیار آرامی باز شد. تهیونگ وارد شد. او برخلاف همیشه که با عجله و شاید کمی بی‌نظمی وارد می‌شد، امروز بسیار آرام و باوقار بود. یک ظرف کوچک از میوه‌های تازه برش‌خورده و یک لیوان چای گرم در دست داشت. او با دیدن این صحنه، در جای خود خشکش زد.
...
.
.
.
دیدگاه ها (۱۱)

سه پارتی✨ات بعد از یه روز خسته‌کننده بالاخره رفت حموم.همه‌چی...

سه روز از گیر افتادن ات در عمارت گذشته بود.در این مدت، تقریب...

ساعت ۹ شب بود. اَت از عصر منتظر تهیونگ بود تا باهم شام بخورن...

پارت۵

جنگل نفرین شده پارت ۱۰

جادویی به نام عشق

می‌دانست در برابر این جهان بی‌رحم که گاهی حتی صدای نفس هایش ...

🖤 عقد با رئیس مافیا — پارت 31کیم سونگ‌هو از ماشین پیاده شد.چ...

سناریو جونگکوک

dark life = 26

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط