یه خبر🥲اگر پست های قبلی من رو ندیدید حتما ببینید چون اگر نبینید نمیفهمید قضیه چی هست

مثل روز های عادی رفتم مدرسه
یه دفعه یکی از دوستام بنیتا اومد سمتم و یه کارت دعوت بهم داد.
منم گفتم مرسی بنیتا.
بعد یه لحظه برگشتم و دیدم بنیتا داره به نیروانا هم کارت دعوت میده.
اگه میخواید در مورد نیروانا بدونید به پست های قبلی مراجعه فرمایید.
من یه لحظه شکه شدم و یک دفعه دوستم رونیا اومد و گفت چی شده منم گفتم هیچی یه دفعه باران دوستم اومد گفت چی شده گفتم هیچی دوستم رزا اومد گفت چی شده گفتم هیچیییییی.
من تو ذهنم:بابا اینها پدر من رو در آوردن
آیسان اومد اومد حرف بزنه گفتم هیچی نشده.بدبخت میخواست در مورد امتحان سوال بپرسه.😐
من رفتم تولد و نیروانا هم بود منم رفتم پیش حلما بعد میوه چیپس پفک خوردیم همه رفتیم تو اتاق بعد نیروانا و دوست های خز و خیل هاش نهال و محیا داشتن حرف میزدن بعد بقیه رفتن بیرون فقط من حلما نیروانا نهال و محیا موندن بعد مامان بنیتا اومد نهال و محیا و حلما رو بیرون کرد و من و نیروانا رو آشتی داد
بالاخره آشتی کردیم(بعد ۲ هفته)
نظراتون رو بگید
دیدگاه ها (۷)

فیک شوگا یادم نیست پارت چنده

رمان :«پسر عموی جذابم»part:7ویو «سلین»که رفتیم به بوفه هر دو...

عشق خیانت انتقام

الماس زیبای من  part ⁹- نه الان زبونتو نمی‌برم برای معذرت خو...

پارت ۹

پارت1فقط یه دوست معمولیبعد یه روز سخت و تموم کردن دانشگاه دن...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "25" "ویو جئون آنجلینا"بعد...

نام رمان (عشق میان ما

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و p25ویو هیونجین اه ات چرا ن...

پشت صحنه جادوییپارت ۳ تهیونگ نشست روی صندلی کنار تخت تهیونگ:...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط