#بچه_های_پر_دراما

#بچه_های_پر_دراما
#پارت۳

⁦✯ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ✯

:بس کن هیونجین ، اذیتش نکن
چی؟ هیونجین ؟
اون موقع که اینو شنیدم بیشتر از موقعی که با سرعت داشت میومد سمتم ، شوک شدم .
چشمامو باز کردم تا قیافع اش رو ببینم. با خودم گفتم شاید یه تشابه اسمیه !
ولی وقتی چشمامو باز کردم...
متوجه شدم تشابه اسمی نیست و اون هوانگ هیونجینه !
شوک شدم . خشک شدم . فریز شدممم
صاف شد .
هیونجین : دانش آموز جدیدی؟ قیافع ات رو تاحالا ندیده بودم .
چند لحظه سکوت کردم . توی شوک که بودم ، حرف هم زد و مردم...
ولی سریع خودمو جمع کردم.
سوان : بله ، دانش آموز جدید هستم
هیونجین : اع حرف زدی . کم کم داشتم به این فکر میکردم که موش زبونتو خورده . (پوزخند)
اون پسر مو بلوند دوباره زد به هیونجین .
: هیونجین ! (با لحن عصبی )
هیونجین دوتا دستاشو برد بالا و خندید .
هیونجین : باشه باشه . من تسلیمم
دستاشو اورد پایین .
هیونجین : هیونجین هستم . هوانگ هیونجین . هم پایه ایتم.
سوان: من هم سوان هستم . پارک سوان. فقط ... از کجا فهمیدین که من چه پایه ای عم؟
هیونجین : از رنگ ستاره ی روی سینه ات .
هیونجین کی به این ستاره نگاه کرد که من نفهمیدم!!!!؟؟؟؟؟
اون پسری که با پای پیاده اومده بود ، نزدیک ما شد .
::سلام سوان .
چییییییییینرطگننلسگنلسکعقشکعقشکابشک
اینا چجوری منو میشناسننننن
سوان : عام... سلام
:: احتمالا جا خوردی که چجوری اسمتو میدونم . من شنوایی قویی دارم و اسمتو موقع معرفی شنیدم .
اها! باید معرفی کنم . سونگمین هستم . کیم سونگمین.
مگه چقد شنواییش قویه؟؟؟؟؟
سوان : پس اگه شنیدی ... نیازی نیست دوباره معرفی کنم .
سونگمین : خوشبختم .
دستش رو دراز کرد .
سوان : منم همینطور... سونگمین شی
لبخندی روی لبش بعد شنیدن «سونگمین شی» سبز شد.
باهاش دست دادم .
به خودم اومدم و دیدم کل دخترای مدرسه دارن عین کسایی که ارثشونو خوردم نگاهم میکردن .
اون پسر مو بلوند گفت : لی فلیکس هستم . خوشبختم .
سوان : همچنین .
اون پسر مو مشکی سرش توی گوشی بود . خودش رو معرفی نکرد و ساکت بود .
بعد اینکه اون دخترا رو دیدم ناراحت و ترسیده بودم .
فلیکس و اون پسر مو مشکی رفتن . ولی اون پسر مو مشکی موقع رفتن یچیزی توی گوشم گفت...
دیدگاه ها (۲)

سناریو در خواستیییی چیفویو

از اون روز به بعد خیلی معلم درگیر بودحالا...حالا شاید اشتباه...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۳۴ بعد از مسابقه، همه برای برگشتن به م...

🌹🍷.......‌‌‌‌‌‌‌...........پارت۸..................🍷🌹چرا از ا...

اینو قبلا تو پیجم گذاشته بودم.. ولی از اهنگش خوشم نیومد عوضش...

p5

پارت 1 رمان🎀 عشق مدرسه ای 🎀ویو نویسنده: ات یک بچه یتیمی بود ...

free from the court (p4)

عزیز ترین دشمن من : ...

رقص مرگ و عشقp¹²مدرسه، تنها جایی بود که می‌تونستم نفس بکشم. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط