عشق صورتي پارت١

مثل هميشه انيا صبحانه خورد آماده شد و رفت مدرسه
مدرسه:
بكي:سلام أنيان چان
انيا ؛سلام بكي.
و با هم رفتن كلاس.
داميان :هي كله صورتي موندو با اون پا هاي كوتاهت چطوري راه ميري نمي افتي؟وبعد خنديدن اميل گفت.
اميل:خوب گفتي رئيس و بعد دوباره خنديدن.
هندرسون وارد كلاس شد و گفت :بشينيد.
بچه ها دو تا دانش اموز جديد داريم.
هندرسون:خودتونو معرفي كنيد.
جوليا : سلام من جوليا دزموندم
مكس :منم مكس دزموندم برادر جوليا.
جوليا:(ذهن:أمسال ميتونم به داميان نزديكتر بشم و اونو مال خودم كنم).
مكس:(ذهن:اون دختر مو صورتي چقدر نازع شايد بتونه اونو مال خودم كنم ).
داميان آز شدت تعجب خشكش زده بود كه انيا به داميان گفت
انيا:هي داميان اونا با تو نسبتي دارن؟
داميان آز خشمي در اومد و گفت:آره اونا دختر عمو و پس عموي من هستن.
انيا:اها.
هندرسون:خيلي خب بچه ها بشينيد راستي قراره فردا بريم اردو يك اردوگاه جنگلي و تا يك هفته اونجا بمونيد پس فردا رضيات نامه ها رو بياريد
هندرسون:ولي قبلش بايد خودم گروه بندي كنم أسامي گروه ها:……….
منتظر پارت بعدي برشيد اگه خوشتون اومده حتما بگيد كه ادامه بدم يا نه اگه ادامه بدم فردادوباره پارت ميدم باي باي❤️
دیدگاه ها (۵)

عشقی حقیقی

گل لیلیوم پارت ۵خبر مهمی دارمگروه برنده ، نفری یک استلا می گ...

عشقی حقیقی

عشقی حقیقی

عشق حقیقیپارت:۴موقعیت کتاب خونهمانیا تو ذهن:هوممم چطوره یک ک...

عشقی حقیقی

زمرد های صورتی پارت ¹²دامیان اومد بالا و اونا رو تو اون وضعی...

پارت ۱۲ [ آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷ ]ویو انیا توی مدرسهمثل میشه وقت...

دروغی که واقعی شد

✨ **عشق سلطنتی ✨ پارت ۹**(روز بعد - کلاس درس 🏫)بکی با یک دفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط