خواب ماندن صبح و دیر رسیدن نتوانست باعث شود که از پیاده ر

خواب ماندن صبح و دیر رسیدن نتوانست باعث شود که از پیاده راه رفتن زیر باران ریز ریز سحرگاهی بگذرم.... خدای مهربان چهارفصلم.... زیبایی تو در کلام نمی گنجد.... به آسمان نگاه می کنم و با خود می اندیشم که روزی روزگاری بزرگ مردی
حق داشته این عظمت را خدا بپندارد.... به خورشید می نگرم و درک می کنم
که کسی بخواهد در مقابل
عظمتش زانو بزند.... به ابرها.... به زمین زیر پایم حتی... به تک تک انسانها... به ساقه ی باریک یک گل سرخ باران خورده.... هریک از اینها عظمتی در دل خود دارد که نمی توان باورش کرد.... نمی توان عاشقش نشد.... نمی توان از کنارش به سادگی گذشت.... اما ..... نازنین ترینم.... تو با این همه لطافت
و مهربانی بی حدت.... یگانه آفریدگار تمام هستی .... چطور باید پرستشت کرد؟
تو که تمام خلقت را در کمال نظم و مهر آفریده ای و مراقبت می کنی.... تو که ابتدا و انتهای تمام خوبی ها و زیبایی هایی .... تو که عظمت تمام کائنات از آنروست که تو آنها را آفریده ای .... به من بگو.... در اوج بی نیازیت به من بگو تو را چگونه بخوانم که دل خودم ذره ای آرام شود... من بنده ی کوچک و تنهای تو از عشق تو لبریزم.... به من بگو.... چطور این حجم بی نهایت
خوبی تو را در آغوش بگیرم .....
دیدگاه ها (۳)

پاییز که می‌رسد، انگار کسی در دوردست‌ها آهنگ دلتنگی‌اش را بر...

راز خون پارت یازدهم

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p65نینا چشم‌هاش رو ریز کرد.«یعنی نگران من...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑥تو زیبایی ؛ چو صلح در چشمانِ م...

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت اول«بعضی شب‌ها، شروعِ یک اتفاق‌...

Forbidden love⑧شب بود کرم‌ درونم فعال شده بود و دوباره زنگ ز...

پارت هدیه🎁part 45شوگا گفت بیا به هم برگردیملارا بدون معطلی گ...

سناریو از شخصیت های انیمه جوجوتسو کایسن_ درخواستی

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۱۰۱چرخی توی خونه زد ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❹آدم باید پل‌ها را خراب کند، تا راه برگشتن نداشته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط