پارت ۱۱
(لایک و کامنت یادتون نره خوشگلا🎀پیجو هم فالو کنید که از پارتای دیگه با خبر شید،و اگه درخواستی دارید بهم بگید)
.
.
.
ا/ت:
اولش فکر میکردم یه عوضی به تمام عیاره
البته هنوزم هست،ولی یه عوضی به تمام عیار مرموزه؛انگار عوضی زوریه،یعنی این شخصیت واقعیش نیست،اما چرا باید بخواد باهام بد باشه؟
از یه طرف داشت تهدیدم میکرد که حقوقمو کم میکنه و پوست موز مینداخت رو زمین،از طرف دیگه یهویی نگران راحت بودن جای خواب من بود،نمیتونم حدس بزنم نقشه بعدیش چیه واقعا!
ولی در کل زندگی باهاش سخت نیست،یا بهتره بگم آسون تر از چیزیه که انتظار میرفت
با اتفاقاتی که توی روز اول کاریم افتاد با خودم فکر کردم این یه ماه قراره جهنم باشه،اما اصلا اونطوری پیش نرفت.
بعد از مکالمه ای که هفته پیش بین من و اون رد و بدل شد دیگه بحث و دعوایی نداشتیم،کارای خودشو میکنه و میره و میاد (که طبیعتا این برای من بیشتر از کافی هم هست) و مطمئن نیستم درست دیده باشم یا نه اما...وقتی که حرف میزنه صورتمو چک میکنه که ببینه واکنشم چیه...؟ نه دیگه ا/ت،خیالاتی شدی،همچین فرشته ای هم نیست
فکر میکنم آدم خیلی بدی هم نباشه به هر حال،باید اعتراف کنم که توی این مدت هرگز واقعا بهم بی احترامی نکرده یا به چشم یه خدمتکار باهام رفتار نکرده
با شنیدن صداش از افکارم بیرون می پرم
خودشو مثل یه بچه مدرسه ای میندازه روی مبل
+نهار چی داریم...؟ خیلی گشنمه،امیدوارم از اون غذا سالما نباشه این بار
اوه اوه،گند زدم
"آم..."
+از اون غذا سالماست...؟
"...هیهی،آره"
صورتش مثل اینه که میخواد گریه کنه،وای،ای کاش بکنه،شانس بیارم بتونم از اون صحنه کمیاب فیلم هم بگیرم،میم جهانی میشه
"سالاد ماکارونی داریم"
آهی میکشه و کله شو فرو میکنه تو بالش و با صدای خفه شده میگه: +من سالاد نمیخورمممم
"بچه نباش،زیاد درست کردم،مطمئنم خوشت میاد"
+من از سالاد متنفرم!من که غذا سفارش میدم،خودت میتونی سالادتو بخوری
همین دیگه،تا گفتم دیگه بحثی نداشتیم اینجوری میشه
"ببین بچه کوچولو،اگه اون مخ تاکید میکنم، خیلی کوچولوت نمیکشه باید بفهمی که من برای یه لشکر سالاد درست کردم،تو از بیرون غذا سفارش بدی باید همه شو دور بریزم!"
هرگز نتونستم بفهمم اینکه هیچوقت غذاهای سالم نمیخوره چطوری شده این کوه عضله،من بودم الان شده بودم غول چربی،اصلا نمیخوام بهشم فکر کنم
+این دیگه مشکل من نیست
اوه،اتفاقا هست...
(نیم ساعت بعد)
توجی:
حس میکنم بهم خشونت خانگی شده،من الان جای کبودی کفگیر آشپزخونه ا/تو نشون پلیس بدم چی میشه؟
آخرین قاشق از سالادمو میخورم؛این دختر یه قدرت عجیب داره،بهش یه لیوان آب بده،یکم همش بزنه یهو خوشمزه ترین آبی میشه که تاحالا خوردی
بدترین غذای جهان رو هم حتی خوشمزه میکنه،نکنه توش مواد اینا میریزه؟نه ولش-
سالادش واقعا خوشمزه بود،اسمشو یادم باشه بهش بگم از این به بعد بیشتر درست کنه،ولی کاش قبل اینکه کتکمو بخورم به این نتیجه رسیده بودم که سالاد میخورم
"ممنون برای غذا"
+خواهش میکنم،امیدوارم خوشت اومده باشه
دوباره اون لبخند پس از جلسات ضرب و شتم رو میزنه،بعضی وقتا انقد طبیعی رفتار میکنه با خودم فکر میکنم شاید توهم زدم وگرنه این دختر مهربونه ریزه میزه نمیتونه همچین ضرباتی بزنه
ولی میتونه،و درد هم داره
"بعد از ظهر میرم پیش دوستم،دیر برمیگردم منتظر نمون"
+دوستت؟کیه؟
آهی از سر عصبانیت میکشم
تا وقتی که با یه زن زندگی نکنید نمیدونید چقد سخته،کجا میری،با کی میری،چیکار میکنی،اینو بکن،اونو نکن و...
"الان من بهت اسم هم بدم تو میشناسی؟"
+اونو خودمم میدونم،توضیح بده
"آه...یکی از دوستای قدیمیمه،زود زود بهش سر میزنم"
+هوم...که اینطور...برام لوکیشن بفرست رسیدی
"ا/ت،حس نمیکنی خیلی تو نقش فرو رفتی؟"
کف گیرو بلند میکنه و نا خودآگاه عقب میکشم
+آره،همونی که خودت فهمیدی،نیازی به حرف زدن نیست
سرمو تکون دادم
+مشکلی نیست،فقط خیلی دیر بر نگرد با فکر اینکه من تا صبح میخوابم نمیفهمم کی برگشتی،قبل دوازده خونه باش
احساس حقارت و زن زلیلی میکنم،اما چاره این نیست
که،نقشه طلایی به سرم میزنه
با پوزخند بهش نگاه میکنم
"اوه...اصلا نگران نباش،قبل دوازده..."
شاید نتونم با کف گیر بزنمت خانوم ا/ت،ولی دارم برات
وقتشه به توجی قبلی برگردم
#توجی #جوجوتسوکایسن #جوجوتسو_کایسن #انیمه #داستان
#بامزه #کیوت #رمان #فیکشن #فنفیکشن #وانشات #گوجو #نانامی #کیپاپ #بیتیاس #بی_تی_اس #عشق #عاشقانه #سالاد #غذا
.
.
.
ا/ت:
اولش فکر میکردم یه عوضی به تمام عیاره
البته هنوزم هست،ولی یه عوضی به تمام عیار مرموزه؛انگار عوضی زوریه،یعنی این شخصیت واقعیش نیست،اما چرا باید بخواد باهام بد باشه؟
از یه طرف داشت تهدیدم میکرد که حقوقمو کم میکنه و پوست موز مینداخت رو زمین،از طرف دیگه یهویی نگران راحت بودن جای خواب من بود،نمیتونم حدس بزنم نقشه بعدیش چیه واقعا!
ولی در کل زندگی باهاش سخت نیست،یا بهتره بگم آسون تر از چیزیه که انتظار میرفت
با اتفاقاتی که توی روز اول کاریم افتاد با خودم فکر کردم این یه ماه قراره جهنم باشه،اما اصلا اونطوری پیش نرفت.
بعد از مکالمه ای که هفته پیش بین من و اون رد و بدل شد دیگه بحث و دعوایی نداشتیم،کارای خودشو میکنه و میره و میاد (که طبیعتا این برای من بیشتر از کافی هم هست) و مطمئن نیستم درست دیده باشم یا نه اما...وقتی که حرف میزنه صورتمو چک میکنه که ببینه واکنشم چیه...؟ نه دیگه ا/ت،خیالاتی شدی،همچین فرشته ای هم نیست
فکر میکنم آدم خیلی بدی هم نباشه به هر حال،باید اعتراف کنم که توی این مدت هرگز واقعا بهم بی احترامی نکرده یا به چشم یه خدمتکار باهام رفتار نکرده
با شنیدن صداش از افکارم بیرون می پرم
خودشو مثل یه بچه مدرسه ای میندازه روی مبل
+نهار چی داریم...؟ خیلی گشنمه،امیدوارم از اون غذا سالما نباشه این بار
اوه اوه،گند زدم
"آم..."
+از اون غذا سالماست...؟
"...هیهی،آره"
صورتش مثل اینه که میخواد گریه کنه،وای،ای کاش بکنه،شانس بیارم بتونم از اون صحنه کمیاب فیلم هم بگیرم،میم جهانی میشه
"سالاد ماکارونی داریم"
آهی میکشه و کله شو فرو میکنه تو بالش و با صدای خفه شده میگه: +من سالاد نمیخورمممم
"بچه نباش،زیاد درست کردم،مطمئنم خوشت میاد"
+من از سالاد متنفرم!من که غذا سفارش میدم،خودت میتونی سالادتو بخوری
همین دیگه،تا گفتم دیگه بحثی نداشتیم اینجوری میشه
"ببین بچه کوچولو،اگه اون مخ تاکید میکنم، خیلی کوچولوت نمیکشه باید بفهمی که من برای یه لشکر سالاد درست کردم،تو از بیرون غذا سفارش بدی باید همه شو دور بریزم!"
هرگز نتونستم بفهمم اینکه هیچوقت غذاهای سالم نمیخوره چطوری شده این کوه عضله،من بودم الان شده بودم غول چربی،اصلا نمیخوام بهشم فکر کنم
+این دیگه مشکل من نیست
اوه،اتفاقا هست...
(نیم ساعت بعد)
توجی:
حس میکنم بهم خشونت خانگی شده،من الان جای کبودی کفگیر آشپزخونه ا/تو نشون پلیس بدم چی میشه؟
آخرین قاشق از سالادمو میخورم؛این دختر یه قدرت عجیب داره،بهش یه لیوان آب بده،یکم همش بزنه یهو خوشمزه ترین آبی میشه که تاحالا خوردی
بدترین غذای جهان رو هم حتی خوشمزه میکنه،نکنه توش مواد اینا میریزه؟نه ولش-
سالادش واقعا خوشمزه بود،اسمشو یادم باشه بهش بگم از این به بعد بیشتر درست کنه،ولی کاش قبل اینکه کتکمو بخورم به این نتیجه رسیده بودم که سالاد میخورم
"ممنون برای غذا"
+خواهش میکنم،امیدوارم خوشت اومده باشه
دوباره اون لبخند پس از جلسات ضرب و شتم رو میزنه،بعضی وقتا انقد طبیعی رفتار میکنه با خودم فکر میکنم شاید توهم زدم وگرنه این دختر مهربونه ریزه میزه نمیتونه همچین ضرباتی بزنه
ولی میتونه،و درد هم داره
"بعد از ظهر میرم پیش دوستم،دیر برمیگردم منتظر نمون"
+دوستت؟کیه؟
آهی از سر عصبانیت میکشم
تا وقتی که با یه زن زندگی نکنید نمیدونید چقد سخته،کجا میری،با کی میری،چیکار میکنی،اینو بکن،اونو نکن و...
"الان من بهت اسم هم بدم تو میشناسی؟"
+اونو خودمم میدونم،توضیح بده
"آه...یکی از دوستای قدیمیمه،زود زود بهش سر میزنم"
+هوم...که اینطور...برام لوکیشن بفرست رسیدی
"ا/ت،حس نمیکنی خیلی تو نقش فرو رفتی؟"
کف گیرو بلند میکنه و نا خودآگاه عقب میکشم
+آره،همونی که خودت فهمیدی،نیازی به حرف زدن نیست
سرمو تکون دادم
+مشکلی نیست،فقط خیلی دیر بر نگرد با فکر اینکه من تا صبح میخوابم نمیفهمم کی برگشتی،قبل دوازده خونه باش
احساس حقارت و زن زلیلی میکنم،اما چاره این نیست
که،نقشه طلایی به سرم میزنه
با پوزخند بهش نگاه میکنم
"اوه...اصلا نگران نباش،قبل دوازده..."
شاید نتونم با کف گیر بزنمت خانوم ا/ت،ولی دارم برات
وقتشه به توجی قبلی برگردم
#توجی #جوجوتسوکایسن #جوجوتسو_کایسن #انیمه #داستان
#بامزه #کیوت #رمان #فیکشن #فنفیکشن #وانشات #گوجو #نانامی #کیپاپ #بیتیاس #بی_تی_اس #عشق #عاشقانه #سالاد #غذا
- ۸۰.۲k
- ۱۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط