یه یارویی بغل دستم نشسته بود

یه یارویی بغل دستم نشسته بود
کف دستش میخارید میگفت پول داره میاد...
گوشش میخارید میگفت دارن پشتم حرف میزنن...
کفه پاش میخارید میگفت پول داره میره...
اصلا 1%به ذهنش نمیرسید که شاید حموم بره درست شه... :-/
دیدگاه ها (۱)

سناریو خط قرمز پارت ۲

رمان عشق ممنوع

وارد فرود گاه شدن و کار هاشونو کردن رفتن توی هواپیما حالا تو...

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

سناریو از مایکی(تومان) درخواستی😘🍒❤️برای کاربر: @maysa_shokoد...

رمان: وصلتِ آتش و یخقسمت سوم: اولین شبِ نمایش قرار شد که برا...

مخالفم اقا #خداداد !در مورد اینکه چرا حق میزبانی رو به عربس...

پارت 42 رمان عشق مدرسه ای بعد 25 دقیقه دیگه فرنی ات حاظر میش...

🖤 فیک: اون فقط یه دانشجوی ساده‌ست...پارت اول: دوست‌پسر خطرنا...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 55لیویا صداش رو بالا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط