رمان پس از زندگی
رمان پس از زندگی
پارت ①
فاطمه
من خواب بودم و از پریدم چون یه صدای عجیب می شنیدم و بلند شدم خودمو برای آمادگی به تهران کردم و رفتم به پایین :+ سلام مامان صبح بخیر
ندا: سلام دخترم کجا بسلامتی
فاطمه لبخند به زیر زدم:+دانشگاه
ندا: وایسا خیلی زود عزیزم
فرزانه: خواهر جان امروز ظهر میری به دانشگاه
ندا: بله عزیزم میره به دانشگاه
فرزاد: خواهر جان. وقتی واسه من هدیه بخر
فاطمه: باشه داداشی
فرزانه؛ باید یاد باشه فقط به درس بخون زلزله بازی نکن
فاطمه: باشه حالا بیا بریم صبحانه حاضر کنیم
فرزانه: باشه آبجی گلم
فاطمه
رفتم آشپزخونه فرزانه هم اومد باهم دیگه صبحانه حاضر کردیم وهمه رو صدا زدیم
صالح وقتی نگاه میکردم دلم برایش آب شد چون واقعا دختر خوبی بود:+ دخترم فاطمه جان
فاطمه: جانم پدر چشده چرا اینجوری نگاه میکنی
صالح: خب دخترم مهم نیست که چرا اینجوری نگاه میکنم دختر عزیزم تو باید فقط درس بخونی من برات دعا میکنم
فاطمه: باشه ممنون پدرجان «گوشیم زنگ خورد:+» بااجازه تون «با بلند شدم و رفتم به سمت گوشیم دیدم شماره ناشناس بود برداشتم»:+ الو الو
پارت ①
فاطمه
من خواب بودم و از پریدم چون یه صدای عجیب می شنیدم و بلند شدم خودمو برای آمادگی به تهران کردم و رفتم به پایین :+ سلام مامان صبح بخیر
ندا: سلام دخترم کجا بسلامتی
فاطمه لبخند به زیر زدم:+دانشگاه
ندا: وایسا خیلی زود عزیزم
فرزانه: خواهر جان امروز ظهر میری به دانشگاه
ندا: بله عزیزم میره به دانشگاه
فرزاد: خواهر جان. وقتی واسه من هدیه بخر
فاطمه: باشه داداشی
فرزانه؛ باید یاد باشه فقط به درس بخون زلزله بازی نکن
فاطمه: باشه حالا بیا بریم صبحانه حاضر کنیم
فرزانه: باشه آبجی گلم
فاطمه
رفتم آشپزخونه فرزانه هم اومد باهم دیگه صبحانه حاضر کردیم وهمه رو صدا زدیم
صالح وقتی نگاه میکردم دلم برایش آب شد چون واقعا دختر خوبی بود:+ دخترم فاطمه جان
فاطمه: جانم پدر چشده چرا اینجوری نگاه میکنی
صالح: خب دخترم مهم نیست که چرا اینجوری نگاه میکنم دختر عزیزم تو باید فقط درس بخونی من برات دعا میکنم
فاطمه: باشه ممنون پدرجان «گوشیم زنگ خورد:+» بااجازه تون «با بلند شدم و رفتم به سمت گوشیم دیدم شماره ناشناس بود برداشتم»:+ الو الو
- ۹.۷k
- ۳۰ دی ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط