{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من حسادت میکنم .. به خودکاری که در جیبِ پیراهنت ، تمام ضر

من حسادت میکنم .. به خودکاری که در جیبِ پیراهنت ، تمام ضرب هایِ ضربان قلبت را، حفظ شده است .. به عینکی که خیلی وقت است، خیره به چشمانت زندگی میکند .. به شانه ای که ساعت هفت صبحِ هر روز ، موهایت را نوازش میکند .. من حسادت میکنم، حتی به دفترچه ی کوچکِ خاک خورده ای که در گوشه اتاقت افتاده و خیلی وقت است گُمَش کرده ای .. من حسادت میکنم به تمام کسانی که هر روز تو را میبینند .. که اگر جایشان بودم ، اگر جایشان بودم ، به بهانه های مختلف روزی هزار بار به دیدنت می امدم ..
و اتش حسادت به یک چیز ، هر لحظه مرا میسوزاند .. حسادت به تک تک پیراهن هایت .. که هر روز چند ساعت متوالی، از اغوشت ، تکان نمیخورند ...!!
دیدگاه ها (۱)

《جوآهرِ مَن ؛ 》پارت دوم ؛با بی حوصلگی جواب دادم- بلهه+ امشب ...

part ⁴دست اجوما رو گرفتم و باهم از اون انباری خاک خورده اومد...

ددی مافیاپارت ۵________________________🌜🌕🌛__________________...

" پرواز قوها "" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت۵۴ویو راوی مشتری تش...

رمان عشق ممنوع

True Love③تهیونگ: کی میخوای شروع کنی؟ م: شروع میکنم به نوشتن...

P15ویو آنیا داشتم دنبال کتاب تاریخ می‌گشتم. که یهو ...... یک...

سلام خانومیاخب...فکر کنم دیگه وقتشه حرف آخرمو بزنم نمیدونم.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط