پارت۴❤
.+خوب چرا کنار نیومدن ! _نتونستن نبایدم میومدن... +ولی نامجون تو خودت گفتی که اونا باید کنار بیان این حرفی بود که تو دیروز به من گفتی ولی چرا الان داری حق رو به اونا میدی اینکه دخترشونو ول کنن بهشون زور بگن به احساساتش آسیب برسونن بنظر تو درسته ! (با داد و گریه اینجا جفتشون وایستادن) _یااا ا/ت منکه چیزی نگفتم چرا گریه میکنی ! +هاا چیزی نگفتی ... نامجون تو میدیدی من از بچگیم چقدر آسیب دیدم همرو تو خودم ریختم حتی روزی که اومدم پیشت از هر دو طرف مورد بازجویی و زورگویی قرار گرفتم هیچکدوم از حرفامو بهت نزدم همرو تو خودم ریختم ولی الان تو .. تو داری میگی حق با اونا بود تو چجوری تو ۱ روز اینجوری حرف میزنی !! _ا/ت آروم باش ... ببخشید خوب... گریه نکن +سمت من نیا ،.. _کجا میری + میخوا...م برم .. نامج... _ا/تت ! ا/ت پاشو خوبی ! چیشد یه دفعه ای یه دستمو زیر پاهاش زدم و اون یکی رو زیر کمرش گذاشتم بلندش کردم و رفتم سمت ماشین رو صندلی عقب درازش کردم و به سمت بیمارستان رفتم ..
- ۴.۴k
- ۲۸ مهر ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط