#شھیدانہ

#شھیدانہ
مادر بزرگ شهید ‎جهاد مغنیه میگفت:
مدت طولانی بعد شهادتش
اومد به خوابم
- بهش گفتم:چرا دیر کردی؟
منتظرت بودم!
- گفت: طول کشید تا از بازرسی ها رد شدیم.
- گفتم :چه بازرسی؟!
- گفت:بیشتر از همه سر بازرسی ‎نماز وایستادیم... بیشتر از هم درباره نمازصبح میپرسیدن
دیدگاه ها (۰)

چند پارتی

پارت ۳۰ ساعت نزدیک یازده شب بود که بالاخره از خونه‌ی مادربزر...

چند پارتی (درخواستی)

رمان خبر ممنوعه پارت چهارم ۴

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟖 🎤🪽𓂃 ࣪˖ ִֶָ «امشب دیگه نمی‌خوام ...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۸ *رضا*خواستم آرش(مو فرفری حنایی)ر...

### 💗 قولی که شکستیساعت از دوازده شب گذشته بود که صدای باز ش...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🧸 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی بدونِ اجازش تتو می‌زنی... ⛓️🖤 ╰┈➤ 𝑷...

contact 🍷#contract 𝑃𝑇6ویو هویج:چند روز بود جیمین با ات حرف ن...

پارت ³⁹باورش نمیشد وقتی کسی که وارد اتاقش شد رو دید از تعجب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط