THE DIFFERENCE
p18
& اون دختر منه.. که قشنگ میرقصه و میخونه
~ آسا جونم... اینو باید به رامی بگم
تهیونگ عصبی بود
× چیشده؟
_ لباسش خیلی بازه.. هوف
× کاش چندسال زودتر روش غیرتی میشدی
🐱 خب حالا دعوا نکنید
"دو ساعت بعد"
تو این دوساعت.. تهیونگ و جونگکوک و جیهوپ.. سعی میکردن با دخترا حرف بزنن
هانول.. خجالت میکشید باهاشون حرف بزنه.. انگار یکی گلوش رو گرفته بود
مجری: برنده جایزه مراسم ماما اواردز 2025 میرسه به... گروهی که بعد بی تی اس بیشترین جایزه رو بردن.. LGS
همه شروع کردن دست زدن... کل بنگتن بیشتر از هرکسی دست میزدن و خوشحال بودن
روی صحنه رفتن
اول لیدر شروع کرد صحبت کردن.. یعنی ات
عااا.. سلام به همگی... کیم ات هستم.. از گروه LGS.. خیلی خوشحالم که این جایزه رو بردیم... و ممنونم... ازتون ممنونم که حمایتمون کردین.. با اینکه گروه کوچیکی هستیم ولی شما با قلب مهربونتون مارو معروف و معروف تر کردین.. ممنونم که ازمون حمایت کردین... عاشقتونم *لبخند*
به تهیونگ نگاه کرد با عشق بهش زل زده بود
خیلی سرد نگاش کرد و براش چشم غره رفت
"بعد صحبتای هانا و اسا"
مجری: خب چندتا سوال باید بپرسیم
بفرمایید
مجری: شایعه شده شما دختر تهیونگ و هانولید.. و هانا دختر هوسوک.. و اسا دختر جونگکوک... این حقیقت داره؟
خب... بله حقیقت داره.. تهیونگ پدرمه.. و هانول مادرم *لبخند*
مجری: و شما چی خانم جئون؟
@ درسته.. حقیقت داره
# بله.. و پدر منم جانگ هوسوکه
مجری: پس چرا تاحالا شمارو باهم ندیدن؟
خب.. به دلیل بعضی از مشکلات خانوادگی... چندساله که با پدرامون ارتباط نداریم.. یعنی از ۱۶ سالگی
مجری: میتونم بپرسم چرا؟
متاسفم.. ولی کاملا شخصی و خانوادگیه
مجری: اوه.. خب اشکالی نداره *لبخند*
"تو بک آپِ صحنه"
# واقعا بردیم؟
@ احتمالا *خنده*
مجری..«اسمش الکسه» وارد بک اپ شد
"علامت الکس ✗"
✗ خانم جئون.. خانم جانگ.. ببخشید مزاحم جمع دخترونتون شدم... میتونید لحظه ای تشریف ببرید بیرون؟ میخوام با خانم کیم تنهایی صحبت کنم
# بله چرا که نه *لبخند*
ویو ات:
وقتی دخترا رفتن بیرون.. لب زد
✗ ات
ب.بله؟
هی نزدیکم میومد.. منم عقب تر میرفتم
خوردم به دیوار..
نزدیکم شد.. طوری که نفساش به پوستم میخورد
ب.ببخشید میتونید فاصله رو رعایت کنید؟
✗ نه بیبی
و اینطوری صدام نزنید
دستش رو بدنم حرکت میکرد و همش بهم دست میزد
هووشش مرتیکه هول چه گوهی میخوری *بلند*
لباشو گذاشت رو لبم..
ویو تهیونگ:
میخواستیم با هانول بریم بک آپ استیج ات رو ببینیم
دیدیم هانا و اسا جلوی در وایستادن
# او.. خاله هانول
و پرید بغلش
آساهم هانول رو بغل کرد
"بعد کلی بغل بغل"
«ادمین گشادی دارین👍🏻»
× ات کو؟
# داخل اتاق
وارد اتاق شدیم.. با صحنه ای که دیدم خون تو رگام یخ زد
& اون دختر منه.. که قشنگ میرقصه و میخونه
~ آسا جونم... اینو باید به رامی بگم
تهیونگ عصبی بود
× چیشده؟
_ لباسش خیلی بازه.. هوف
× کاش چندسال زودتر روش غیرتی میشدی
🐱 خب حالا دعوا نکنید
"دو ساعت بعد"
تو این دوساعت.. تهیونگ و جونگکوک و جیهوپ.. سعی میکردن با دخترا حرف بزنن
هانول.. خجالت میکشید باهاشون حرف بزنه.. انگار یکی گلوش رو گرفته بود
مجری: برنده جایزه مراسم ماما اواردز 2025 میرسه به... گروهی که بعد بی تی اس بیشترین جایزه رو بردن.. LGS
همه شروع کردن دست زدن... کل بنگتن بیشتر از هرکسی دست میزدن و خوشحال بودن
روی صحنه رفتن
اول لیدر شروع کرد صحبت کردن.. یعنی ات
عااا.. سلام به همگی... کیم ات هستم.. از گروه LGS.. خیلی خوشحالم که این جایزه رو بردیم... و ممنونم... ازتون ممنونم که حمایتمون کردین.. با اینکه گروه کوچیکی هستیم ولی شما با قلب مهربونتون مارو معروف و معروف تر کردین.. ممنونم که ازمون حمایت کردین... عاشقتونم *لبخند*
به تهیونگ نگاه کرد با عشق بهش زل زده بود
خیلی سرد نگاش کرد و براش چشم غره رفت
"بعد صحبتای هانا و اسا"
مجری: خب چندتا سوال باید بپرسیم
بفرمایید
مجری: شایعه شده شما دختر تهیونگ و هانولید.. و هانا دختر هوسوک.. و اسا دختر جونگکوک... این حقیقت داره؟
خب... بله حقیقت داره.. تهیونگ پدرمه.. و هانول مادرم *لبخند*
مجری: و شما چی خانم جئون؟
@ درسته.. حقیقت داره
# بله.. و پدر منم جانگ هوسوکه
مجری: پس چرا تاحالا شمارو باهم ندیدن؟
خب.. به دلیل بعضی از مشکلات خانوادگی... چندساله که با پدرامون ارتباط نداریم.. یعنی از ۱۶ سالگی
مجری: میتونم بپرسم چرا؟
متاسفم.. ولی کاملا شخصی و خانوادگیه
مجری: اوه.. خب اشکالی نداره *لبخند*
"تو بک آپِ صحنه"
# واقعا بردیم؟
@ احتمالا *خنده*
مجری..«اسمش الکسه» وارد بک اپ شد
"علامت الکس ✗"
✗ خانم جئون.. خانم جانگ.. ببخشید مزاحم جمع دخترونتون شدم... میتونید لحظه ای تشریف ببرید بیرون؟ میخوام با خانم کیم تنهایی صحبت کنم
# بله چرا که نه *لبخند*
ویو ات:
وقتی دخترا رفتن بیرون.. لب زد
✗ ات
ب.بله؟
هی نزدیکم میومد.. منم عقب تر میرفتم
خوردم به دیوار..
نزدیکم شد.. طوری که نفساش به پوستم میخورد
ب.ببخشید میتونید فاصله رو رعایت کنید؟
✗ نه بیبی
و اینطوری صدام نزنید
دستش رو بدنم حرکت میکرد و همش بهم دست میزد
هووشش مرتیکه هول چه گوهی میخوری *بلند*
لباشو گذاشت رو لبم..
ویو تهیونگ:
میخواستیم با هانول بریم بک آپ استیج ات رو ببینیم
دیدیم هانا و اسا جلوی در وایستادن
# او.. خاله هانول
و پرید بغلش
آساهم هانول رو بغل کرد
"بعد کلی بغل بغل"
«ادمین گشادی دارین👍🏻»
× ات کو؟
# داخل اتاق
وارد اتاق شدیم.. با صحنه ای که دیدم خون تو رگام یخ زد
- ۱۵.۸k
- ۲۳ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط