{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part 23

کوک : برو لباس های جدید رو از اجوما بگیر خدمتکار های عروسک من لباس های بهتر دارن بعدش کوک دست ا،ت و میگیره رو به سمت مبل میرن و دوتایی روش دراز میکشن و کوک بو،سه های کوچکی به سر ا،ت میزنه و بعد چند دقیقه ا،ت خوابش میگیره و کوک ا،ت رو برآید استایل بغ، ل می‌کنه و به سمت اتاق میرن و شب رو داخل اتاق در بغ،ل هم میگذرونن

فردا

کوک ویو

از خواب بیدار شدم دیدم ا،ت خیلی گوگولی دراز کشیده واقعا دلم و آب می‌کنه خیلی نازه شروع کردم به نوازش کردن موهاش و ا،ت یهو بیدار شد

ا،ت : چی شده 🥱

کوک : هیچی فقط خیلی خوردنی شدی

ا،ت : کوک این چه حرفیه 😚

کوک : امروز مراسم داریم ها نمیخوای آماده بشی

ا،ت : وای راست میگی کلا یادم رفت

ا،ت به سمت حموم رفت و کوکی هم به یه حموم دیگه رفت جالبه که دوتاشون همزمان از حموم در اومدن

کوک : بیبی چقدر تو حوله جذاب شدی

ا،ت : تو هم با این موهای خیس که رو صورتته خیلی عالی شدی

کوک : عشقم میشه من موهاتو خشک کنم ؟

ا،ت : حتما

کوک سشوار رو برمی‌دارع و شروع می‌کنه به خشک کردن موهای ا،ت و بعد چند دقیقه کامل خشک میشه و چنتا میکاپ آرتیست وارد میشن و شروع میکنن به میکاپ ا،ت و سه ساعت درست کردن موها و میکاپ ا،ت طول می‌کشه و بعد هم ا،ت لباسش و میپوشه و به سمت پله ها می‌ره وقتی کوک معشوقش رو تو اون لباس میبینه خشکش می‌زنه از شدت زیبای اون دختر
دیدگاه ها (۸)

🖤 عروس مافیا | پارت سومساعت ۶ صبح | عمارت جونگ‌کوکتق تق تق!ج...

چهار پارتی✨ساعت پنج عصر بود و سالن تکواندو تقریباً پر شده بو...

تکپارتی جونگ کوک

نیمه شب بودچان رو کاناپه دراز کشیده بود چون که ظهر با ا/ت بح...

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

سناریووقتی می‌خوان ببوـ٫ـسنت:هری:عزیزم....آ/ت : نه زشته یهو ...

🐯 تهیونگ: مرموز، شوخ و شجاع؛ بعضی سرنخ‌ها به گذشته‌ی او مربو...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

تهیونگ ل//ب//ا//ش//و محکم کوبید روی ل//ب//ا//ی ا. ت و شروع ک...

ساعت سه شب بود که فلیکس بخاطر گرمای زیاد بدنش از خواب بیدار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط