عاقبت یک روز صبح از خواب بلند خواهیم شد و دست در دست هم ب

عاقبت یک روز صبح از خواب بلند خواهیم شد و دست در دست هم به آفتاب سلامی دوباره خواهیم کرد.
ما دوباره سیاهی ابرها را کنار خواهیم زد و خورشید را بغل خواهیم کرد .
هم وطن نگران نباش ما دوباره از نو عمرمان را صرف خواهیم کرد .
من هستم
تو هستی
زندگی هست
این شب های تلخ از کوچه هایمان گذر خواهد کرد و پنجره هایمان به سوی آزادی باز خواهد شد .
ما دوباره سبز خواهیم شد و در باغچه ی خانه ی مان بذر امید خواهیم کاشت .
ما دوباره آرزو خواهیم کرد و سبزه ها را به هم گره خواهیم زد و به هم قول خواهیم داد که هر شب انسان بودن را مشق کنیم تا یادمان بماند ، انسانیت بالاترین هنر است .
#علیرضا_بهجتی

@zaneh_emroozi
دیدگاه ها (۱)

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : هفتم » پیشونی پسر رو بوسید . کوک سرش...

﷽چِلّه‌ی حدیث کِسا؛ به نیابت از چهل شهید 🕊السلام علیکِ یا فا...

پارت چهارم ❤️ایزوکو هنوز نمی‌توانست نگاهش را از کاتسوکی بگیر...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟛: یک قدم نزدیک‌ترصبح روز بعد، ا/ت وارد محو...

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

هم سلولی خطرناک (part5) ماشین توی جاده‌ی تاریک پیش می‌رفت چر...

مافیای من

رمان: آخرین رقص در قصر#𝗧𝗵𝗲_𝗟𝗮𝘀𝘁_𝗗𝗮𝗻𝗰𝗲_𝗶𝗻_𝘁𝗵𝗲_𝗣𝗮𝗹𝗮𝗰𝗲Part_6فصل...

contact 🍷#contract𝑃𝑇13ویو هویج:بعضی آدما وقتی وارد زندگی‌ات ...

🚨 طنز تلخدو پیرمرد ٩٠ ساله، به نامهاى بهمن و خسرو، دوستان بس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط