『 #Dark Fantasy Romance 』
『 #Dark Fantasy Romance 』
The Scarlet Cure
━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━
پارتـ.ـ³⁸
شب از نیمه گذشته بود و زغالهای شومینه کمکم به سرخیِ خاموشی میرفتند.
الوآ دستهایش را جلوی سینهاش گره زد. با وجود تمام خستگیِ ناشی از مواجهه با شورا، نگاهش همچنان هوشیار بود. او به جونگکوک زل زد؛ مردی که حالا نهتنها متزلزل به نظر نمیرسید، بلکه با فروکش کردن اثراتِ زهر، هیبتِ تاریک و نفوذناپذیرش را بازیافته بود.
الوآ با لحنی که هنوز رگههایی از غرورِ اصیلش را داشت زمزمه کرد:
— ملکه حواسش به مرزهاست... اما تو باید حواست به این برج باشه، جئون. اگه یه روزی یکی از جاسوساش به جای کلاغهای نامهبر، پاش رو توی این اتاق بذاره و ببینه چطور محتاجِ خونِ منی... اونوقت دیگه نامهای برای سوزوندن وجود نداره.
جونگکوک سکوت کرد. قدمی دیگر جلو برداشت، طوری که فاصلهشان به اندازهی عرضِ یک تیغهی شمشیر شد. او دستش را بالا آورد؛ این بار آرامتر و بیشتابتر از همیشه. انگشتانِ پهن و خنکش لغزیدند و روی خطِ فکِ الوآ نشستند.
الوآ از لمسِ ناگهانیاش عقب ننشست، اگرچه نبضش زیر پوستِ گردنش سرکشانه شروع به کوبیدن کرد.
جونگکوک سرش را خم کرد. چشمانِ تیرهاش روی چشمانِ الوآ قفل شده بود و نفسِ داغش پوستِ حساسِ گونهی دختر را نوازش میداد. لحنِ بم و خشدارش دیگر نغمهی تحقیر نداشت، بلکه مالامال از تنشی تاریک و کششی احتیاطآمیز بود:
— هیچ جاسوسی زنده به این اتاق نمیرسه، پرنسس... و هیچکس توی این قصر حق نداره رازِ بین من و تو رو بدونه.
الوآ احساس کرد تمامِ هوای ریههایش سنگین شده است. برای اولین بار، نگاهِ جونگکوک بوی سلطه یا وحشیگری نمیداد؛ حسِ عجیبی بود، انگار پادشاهِ بیرحمِ بلادمور داشت برای نخستین بار حصارهای دورش را کمی پایین میآورد.
جونگکوک با انگشتِ شستش بهآرامی گوشهی لبِ الوآ را لمس کرد. حرکتش چنان آهسته بود که الوآ برای لحظهای نفسش را در سینه حبس کرد. نگاهِ جونگکوک برای ثانیهای کوتاه از چشمانِ الوآ روی لبهای او سرخورد و دوباره بالا آمد.
جونگکوک با زمزمهای خفه و نزدیک گفت:
— تو داری خطرناک میشی پرنسس... نه فقط برای ملکه، بلکه برای خودِ من.
او نگاهش را از چشمهای جونگکوک نگرفت و زیر لب گفت:
— شاید وقتشه یاد بگیری چطور با این خطر زندگی کنی...
جونگکوک نیشخندِ بسیار کمرنگی زد، او یک گام عقب رفت، اما حسِ کشش و حرارتی که میانشان جا مانده بود، فضای اتاق را از همیشه داغتر کرده بود...
ادامه دارد...
شرطها = ۷۰ لایک ــ ۷۰ کامنت ــ ۲۰ بازنشر
#TheScarletCure #DarkFantasyRomance #JeonJungkook #JungkookFanfiction #EluaVoltaire #JKFF #EnemiesToLovers #DarkRomance
The Scarlet Cure
━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━
پارتـ.ـ³⁸
شب از نیمه گذشته بود و زغالهای شومینه کمکم به سرخیِ خاموشی میرفتند.
الوآ دستهایش را جلوی سینهاش گره زد. با وجود تمام خستگیِ ناشی از مواجهه با شورا، نگاهش همچنان هوشیار بود. او به جونگکوک زل زد؛ مردی که حالا نهتنها متزلزل به نظر نمیرسید، بلکه با فروکش کردن اثراتِ زهر، هیبتِ تاریک و نفوذناپذیرش را بازیافته بود.
الوآ با لحنی که هنوز رگههایی از غرورِ اصیلش را داشت زمزمه کرد:
— ملکه حواسش به مرزهاست... اما تو باید حواست به این برج باشه، جئون. اگه یه روزی یکی از جاسوساش به جای کلاغهای نامهبر، پاش رو توی این اتاق بذاره و ببینه چطور محتاجِ خونِ منی... اونوقت دیگه نامهای برای سوزوندن وجود نداره.
جونگکوک سکوت کرد. قدمی دیگر جلو برداشت، طوری که فاصلهشان به اندازهی عرضِ یک تیغهی شمشیر شد. او دستش را بالا آورد؛ این بار آرامتر و بیشتابتر از همیشه. انگشتانِ پهن و خنکش لغزیدند و روی خطِ فکِ الوآ نشستند.
الوآ از لمسِ ناگهانیاش عقب ننشست، اگرچه نبضش زیر پوستِ گردنش سرکشانه شروع به کوبیدن کرد.
جونگکوک سرش را خم کرد. چشمانِ تیرهاش روی چشمانِ الوآ قفل شده بود و نفسِ داغش پوستِ حساسِ گونهی دختر را نوازش میداد. لحنِ بم و خشدارش دیگر نغمهی تحقیر نداشت، بلکه مالامال از تنشی تاریک و کششی احتیاطآمیز بود:
— هیچ جاسوسی زنده به این اتاق نمیرسه، پرنسس... و هیچکس توی این قصر حق نداره رازِ بین من و تو رو بدونه.
الوآ احساس کرد تمامِ هوای ریههایش سنگین شده است. برای اولین بار، نگاهِ جونگکوک بوی سلطه یا وحشیگری نمیداد؛ حسِ عجیبی بود، انگار پادشاهِ بیرحمِ بلادمور داشت برای نخستین بار حصارهای دورش را کمی پایین میآورد.
جونگکوک با انگشتِ شستش بهآرامی گوشهی لبِ الوآ را لمس کرد. حرکتش چنان آهسته بود که الوآ برای لحظهای نفسش را در سینه حبس کرد. نگاهِ جونگکوک برای ثانیهای کوتاه از چشمانِ الوآ روی لبهای او سرخورد و دوباره بالا آمد.
جونگکوک با زمزمهای خفه و نزدیک گفت:
— تو داری خطرناک میشی پرنسس... نه فقط برای ملکه، بلکه برای خودِ من.
او نگاهش را از چشمهای جونگکوک نگرفت و زیر لب گفت:
— شاید وقتشه یاد بگیری چطور با این خطر زندگی کنی...
جونگکوک نیشخندِ بسیار کمرنگی زد، او یک گام عقب رفت، اما حسِ کشش و حرارتی که میانشان جا مانده بود، فضای اتاق را از همیشه داغتر کرده بود...
ادامه دارد...
شرطها = ۷۰ لایک ــ ۷۰ کامنت ــ ۲۰ بازنشر
#TheScarletCure #DarkFantasyRomance #JeonJungkook #JungkookFanfiction #EluaVoltaire #JKFF #EnemiesToLovers #DarkRomance
- ۷.۶k
- ۰۲ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط