فیک یونگی پارت اخر…:))))۱۹

بیو یونگی

رفتیم داخل نشدیم روی کاناپه دست ا/ت:پفیلا
فیلم شروع شد


وسطای فیلم..

تیکه ترسناک(اخ اخ اینجا داستان سوسکی میشه😔🤝)


بیو ا/ت:یهو دیدم ..

ا/ت:عععععععع جیغ 😂

یونگی:چیشده..؟؟

بیو یونگی:من خودم بجای فیلم از جیغ ا/ت ترسیدم 😂🤝


یونگی:ا/ت:چقد بد جیغ میزنی 😂👍🏻

ا/ت:😐😔

بیو یونگی:

قیافشو دیدم خیلی کیوت بود در عین حال ترسیده وو
لبامو گذاشتم روی لبای ا/ت گذاشتم روی کاناپه دراز بکشه گردنشو کیس ما..ک

ا/ت:یونگی ..!

یونگی :ام ببخشید قیافت ..

بیو ا/ت:
دیدمشو لبخند زدم بهش و و دستمو کذاشتم دور گردن یونگی و محکم بوسش کردم و دکمه لباسشو…


بیو یونکی:

یتیکه یعقه لباس عته رو پایین دادم و….

پیسسس(صدای پاره شدن لباس ا/ت )


دیگه بقیرو خودتون میدونید😂👍🏻🤝😔



فردا صبح:


بیو یونکی:
بیدار شدمو دستم دور کمر ا/ت و دیدم ا/ت بیدار سد و

ا/ت:یونگییی جیغ

یونکی:بلهه

ا/ت:روتو اونور کننن

…….ا/ت رفت لباسشو عوض کنه


بعد۲۰مین:

بیو یونکی

دیدم ا ت با ی قیافه خجالت زده از پله اومد پایین و رفتم پیشش و بردمش سمت دیوار و محکم بوسش کردم:))







داستان ما ب سر رسید کلاغه ب خونش رسید

مرسی تا اینجا داستان کنارم بودین:)؛


قراره فیکه جدید بزارم تموم نشد:))
دیدگاه ها (۱۴)

True Love③⓪فرداتهیونگتهیونگ: دیشب خوب خوابیدی؟ ا/ت: آره خوب ...

نیمه شب بودچان رو کاناپه دراز کشیده بود چون که ظهر با ا/ت بح...

ادامه قبلی

فیک تهیونگ

Forbidden love⑧شب بود کرم‌ درونم فعال شده بود و دوباره زنگ ز...

آواز عشق ♣️part4♣️ا/ت ویوصبح از خواب نازم بیدار شدم دیدم ساع...

فیک جونگکوک خواب های واقعی

چند پارتی ــــــــــــ♥️ـــــــــــــوقتی پریودی و حالت بدهـ...

مافیای من

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم ^_^

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط