اعتماد

P⁶


آروم سرم رو تکون میدم که دکتر سریع میگه: خیلی خب‌‌.. بهتره این هفته کاملا استراحت باشید .. به معنی دیگه بخوام بهتون بگم، کار های سنگین انجام ندید، محض احتیاط این هفته دور ورزش رو خط بکشید.

با آخرین جمله‌ش شاخک هام فعال می‌شن و سریع نگاهش میکنم سول سریع میگه: هیس! حق با دکتره. گوش بده.
دکتر با لبخند مهربونی میگه: جهت اطمینان.. جلسه های فیزیوتراپی رو هم ادامه بده. دکتر کیم بهم آمار بیمار ِ همیشگیم رو میده.
و بعد اتاق رو ترک می‌کنه. هوفی زیر لب میکشم که سول سرم داد می‌کشه: تو بازم فیزیوتراپیت رو پیچوندی؟ چرا نمیری؟ استاد مگه نگفت باید...
با همون ولوم صدا جوابش رو میدم: بسه دیگه! تا کی میخواید مراقبم باشید؟ تا کی میخواید جوری رفتار کنید که انگاری من براتون مهمم؟ من خودمم خستم.. لازم نیست انقدر تظاهر کنید! به هرحال جفتتون بارها و بارها توی موقعیت های مختلف بهم ثابت کردید که چقدر سربارم.

بلند میشم و سریع از مطب بیرون میزنم. آسمون هم درست مثل حالم گرفته‌ست. تا خیابون می‌دوئم(دویدن؟).. قطره های درشت بارون روی سرم میریزن، اجازه میدم اشکهام با آب بارون ترکیب بشن و رها شم.. نگاهی به پایین پل میندازم.. اگه خودم رو پرت کنم، کسی متوجه میشه؟ کسی نگرانم میشه؟ صبر کن.. اصلا کسی ناراحت میشه؟ .. پشیمون به راه خودم ادامه میدم. من تا اینجا دوام آوردم، بیشتر از این هم دوام میارم. ولی دوست داشتم ماجرای زندگیم، چیزی جز دوام آوردن باشه. دوست دارشتم مثل بقیه ی هم نسل هام، تنها دغدغه‌ام این باشه که مامان و بابام اجازه نمیدن برم مسافرت یا لباسهای مورد علاقم رو بپوشم و با دوستام برم بیرون.. ولی من حتی مامان و بابایی ندارم که حواسش به پوششم یا کارهام باشه.. سرم رو پایین میندازم و همین‌طور به راه خودم ادامه میدم که ناگهان....


حمایت یادتون نره خوشگلای من🐥💕
دیدگاه ها (۲)

رمان:تا وقتی که عاشقت شدم

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁹ویو: اتدست جونگ‌کوک هنوز توی دست...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:10ویو «علی»از دانشگاه اومدم خونه ...

کیانا این کیه؟!😨😱😱زنمه😮‍💨🤤😏😏🤟دوستان کسی هست که این ویژال ناو...

پارت۴بکجین داره کتاب میخونه بلند میشه تا بره و به باکو یهچیز...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.6 (روایت از زبان ا...

وقتی دیر میای خونه (Part 3) 🖤هنوز سرم پایین بود که دستش رو ز...

عسلچه‌های من، یه مشورت باهاتون دارم،نظرتون چیه این پیج رو بذ...

سناریو بلولاک/قفل آبی

★دوست بچگی...p¹در حال کار کردن روی پروژه بودم که موبایلم زنگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط