{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه ...نه هرگز!

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه ...نه هرگز!
بی تو حتی شب من ماه ندارد
پایِ سست و تنِ فرسوده ام آخِر که به آن کوچه دگر راه ندارد
بی تو یک شب منِ تنها هوسِ کویِ تو کردم
هوسِ مویِ تو و بویِ تو و رویِ تو کردم
سرِ سجاده ی خود تا به سحرگاه نشستم
بند از پای گسستم چشم ها بستم و در خویش شکستم
گله کردم ز نگاهت وان دو چشمانِ سیاهت بوسه ی گاه به گاهت
گله کردم گله کردم به خدایت!
بی تو شب ماه ندارد ابر هم گاه ندارد به سحر راه ندارد در بساط آه ندارد
دلِ سنگی که تو داری به خدا شاه ندارد!
دوش گفتم به خدایت که شب و روز ندارم
دیدگاه ها (۵)

بـاز بـی حوصلـه ای قشقـــره بـــرپاکردیاز غــزل خستــــه شدی...

عزیزم دوستت دارم ولی با ترس و پنهانیکه پنهان کردنٍ یک عشق یع...

ﻣﻦ ﺷﯿﻔﺘﻪ ﯼ ﻣﯿﺰﻫﺎﯼ ﮐﻮﭼﮏ ﮐﺎﻓﻪ ﺍﯼ ﻫﺴﺘﻢ…ﮐﻪ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺗﺮ ﻧﺸﺴﺘﻦ ...

سـلام ای غـروب غـریبانه ی دل....سـلام ای طـلوع سـحرگـاه رفـت...

عاشقانه

.ز دلتنگی ترا امشب به گوگل جستجو کردمیه کاری بر تسلی این دلـ...

مرد بی رحم

✦ اولین گناه ✦فصل دهم: فرود---آن شب، وقتی کاساندرا روی تخت خ...

قدم قدم با یه علم ان ‌شاءالله اربعین میام سمت حرمبا مدد شاه ...

پارت: 16 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*ساعت ۹ شب. هوا به قدری سرد...

قسمت ۷

✦ اولین گناه ✦فصل اول: خانه‌ای که نفس نمی‌کشدباران به شیشه م...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط