نام: سرزمین گرگینه ها

نام: سرزمین گرگینه ها
پارت:۸

لبخندی زدم و به دانه هایی که تازه کاشته بودم نگاه کردم حقوق این ماه و ماه قبل را جمع کرده بودم تا بتوانم دوباره دانه بکارم به دانه های که قبلاً کاشته بودم نگاه کردم تقریبا از نهال به درخت تبدیل شده بودن نه چندان کامل اما میشد گفت که درخت هستن، ذوق زیادی داشتم که ببینم آن ها کی میوه می‌دهند میوه کردن درختان را دوست دارم، چون فک میکنم مانند مادرانی هستند که منتظر بچه هایشان هستند تا زودتر به دنیا بیایند و..بچه هایشان سرنوشت های گوناگونی برای خودشان رقم بزنند!
هر چند من خیلی رویا پردازی میکنم اما این بخش از شخصیت خودم را دوست داشتم چون باعث میشد احساس خوبی داشته باشم حداقل کمی از تنهایی ام را کم می‌کردند در همین عین با صدای خش خش پشت سرم به خودم آمدم و به پشت سرم نگاه کردم هیچ کسی نبود با تعجب به اطرافم نگاه کردم چند روز پیش هم همین صدا را شنیده بودم اما توجه ایی نکرده بودم ولی اینبار...عجیب تر بود چون درختی که خیلی وقت پیش دیده بودم الان جلوی رویم بود!
اگر درست به یاد بیاورم این درخت قبلا اینجا نبود و تازه از قبل بزرگتر شده بود همین عجیب ترش میکرد،خیلی کنجکاو بودم بفهمم این درخت از کجا پیدا شد اما این درخت مرا یاد آن راهرو می اندازد که خیلی وقت پیش رفته بودم و این بیشتر مرا وسوسه‌ میکرد تا دوباره به آنجا بروم،کمی با خودم فکر کردم دوست داشتم کمی ماجراجویی کنم پس...به خانه برگشتم و لباس هایش را عوض کردم و یه لباس پوشیده تر پوشیم و کیف قدیمی ام را برداشتم و غذا و وسایل های لازم را برداشتم و کفش هایش را پوشیدم...که ناگهان یاد شنل مادرم افتادم..به سمت کمد رفتم و شنل مادرم را در کیف گذاشتم و دوباره به سمت در رفتم و دوباره کفش هایم‌ را پوشیدم و...نفس عمیقی کشیدم و به آن درخت نگاه کردم آرام آرام قدمی برداشتم و به دل جنگل رفتم، کمی گذشت هر چی بیشتر میرفتم جلوتر بیشتر از این درخت ها میدیدم هر چی بیشتر میشدند بزرگتر هم میشدند!
بلاخره خسته شدم فکر میکردم قراره یک ماجراجویی هیجان انگیز داشته باشم اما فک کنم اشتباه کردم به اطرافم نگاه کردم و در میان درخت ها یک چیز عجیب دیدم به سمت درخت ها رفتم و شاخه های درختان را کنار زدم که یهو...

------------------------------⁦-⁠ᄒ⁠ᴥ⁠ᄒ⁠-⁩---------------------------
این پارت چطور بود؟
دیدگاه ها (۰)

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣37🦋)✥(ویو ۷ دقیقه ی بعد)ظرف هارو شستم و دستام ...

Do I love him, or do I hate him?p:⁴اجوما هم خیلی سریع درست ک...

رومان عشق پنهانی (پارت5)

part 14یه ماشین گرفتم و رفتم سمت خونه رسیدم مستقیم رفتم تو ا...

فصل اول | مدرسه آویدقسمت دوم | حیاط آوید

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ⁵ویو جونکوک____________ر...

امروز رفتم کلاس زبان یکم دیر رفتم سر کلاس،معلم زبان ما داد ز...

پارت ۳ ویو ا.ت هنوز سر درد و ضعفی توی بدنم داشتم روی میزم خو...

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚 𝗽𝗮𝗿𝘁 31من این نامه رو برای خودم نوشته...

اجبار به بدبختی پارت ۱۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط