مافیای عشق ( ۹ )❤️‍🔥

من قربون آجیم بشم که برا بقیش کمکم کرددددددد😍😍❤️❤️
پیج نداره وگرنه معرفیش میکردم.


دیگه همه چیو یادش داده بودم که.....
مشاور : قربان
جیمین: بله؟
مشاور : جلسه دارید
جیمین: باشه ، ات بیا
ات: چشم
ای خدااااااا قربون چشم گفتنت بشممممم..... مثلا مافیایی خجالت بکش😑
// جلسه //
// ویو ات //
همه ورودمو بهم تبریک گفتن. به قول بابام، مافیا شدنت مبارک😊🙄
خودم که راضی نبودم، ولی چیکار می شد کرد؟
بگذریم. بعد از کلی تبریک و خوش آمد گویی جلسه رو شروع کردن.
جیمین: دیروز تونستیم دو تا کشتی رو قاچاقی از مرز رد کنیم.
ات: قاچاق چی؟
جیمین: اعضای بدن.(جدی)
ات: یا پنج تن😳
کیم: تمومش کن ات! تو از امروز به بعد یه مافیایی باید بی رحم باشی. مثل مادرت نباش!
درجا خشکم زد.
ات: منظورتون چیه؟ مگه مامانم مافیا بوده؟😳
کیم: بود، ولی عرضه نداشت. آخرشم دلسوزی کار دستش داد و مرد. با همین دلسوزی ها بی مادر شدی!😒
عصبانی شدم از جام بلند شدم و دستامو محکم روی میز کوبوندم.
ات: فکر نکن دلم میخواد یه مافیای وحشی باشم. بی رحم سنگدل، تو مامانو کشتی، این همه وقت فقط به خاطر این که دوست داشتم هیچی نگفتم ولی الان دیگه نمی تونم! (داد)
کیم: درست صحبت کن! این همه وقت پای تربیتت گذاشتم، اینه جوابم؟ (داد) اون به خواست خودش مافیا شد.
ات: حالا از عشقم شد اون؟ خودش خواست یا شرط ازدواج این بود؟ ( داد )
کیم: بسه دیگه! اصلا تو از کجا میدونی؟ ( دادددد)
بغض کردم.
ات: چون میشناسمت. چون بزرگم کردی. چون به غیر از کارت هیچی برات مهم نیست! ( داد)
زدم زیر گریه و از اتاق رفتم بیرون. باورم نمیشد که به خاطر اون بی مادر شدم.😭 کاش هیچوقت پامو تو اون جلسه کوفتی نمیذاشتم.
در همین افکار بودم که یدفعه حس کردم یکی شلیک کرد.
ادامه دارد......


آرمیا خوشحال میشم حمایت کنین💜
ممنون میشم منو به دوستاتون معرفی کنید💚
خوشحال میشم لایک کنین❤️
فالو = فالو 💛
معرفی = معرفی🩵


#آرمی
#درخواستی
#فیک_درخواستی
#فیک
#فیک_بی_تی_اس
#بی_تی_اس
#جیمین
#فیک_جیمین
#مافیا
#جیمین_مافیا
#فیک_مافیایی
#سناریو
#سناریو_بی_تی_اس
#jimin
#Jimin
#JM
#BTS
دیدگاه ها (۱۵)

سوپرایزززززز[پارت معرفی] "My dady" "شخصیت ها" ✓لی ات✓لی گیهو...

🖤 معرفی فیک | اون فقط یه دانشجوی ساده‌ست...📌 ژانر: مافیایی، ...

پارت۱۱که یهو جیمین با کلی غذا اومد سمته ات و ات با تعجب به غ...

پارت ۲ × چشم ...خیلی ممنون‌..........( و جیمین با استرس اینک...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۲نامی ویوات هنوز کوکو بغل کرده بودکوک: نامجون هیونگ چرا...

پارت پانزدهم ات. وقتی رفتیم لباس عروس بخریم اومد تو رختکن لب...

سناریو:(درخواستی یکی از فرشته ها)پارت دو(وقتی به عنوان دختری...

پارت ۱۶ویو صبح ...ویو ات..............................از خوا...

𝐎𝐧𝐥𝐲 𝐘𝐨𝐮 \ part² "توصیف در یک جمله:حقیقت و طوفانِ محبت"تهیون...

𓆩 پارت ۵۶ 𓆪 🖤ات با تعجب بین جیمین و مرد غریبه نگاه کرد.— یکی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط