{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P28

P28
بعد از ورزش زنگ خونه خورد انیا تو راه خوابگاه
بود که در اتاق رو باز کرد و دامیان رو تو اتاق دید که منتظر انیا بود
انیا:د..دا...دامیان..🥵
دامیان:انیا میشه یه ثانیه وایسا باهم حرف بزنیم ببین درکت می کنم که نخوای دیگه منو ببینی یا قهر کنی ولی بیا فقط حرف بزنیم😞😔
انیا خیلی اروم رفت و پیش دامیان نشست
انیا: ..دامیان....من...با...تو..قهر...نی..ستم..فقط...
ناراحتم..همین..
دامیان:یعنی انیا تو با من قهر نیستی نه🤯
انیا: گفتم که فقط ناراحتم😿همین
دامیان خیلی اروم انیا بقل کرد و گفت
دامیان:چی کار کنم خوش حال میشی
انیا:ام...خوب...برام موتور بگیر باش☺️
دامیان یه نگا به انیا انداخت و گفت
دامیان: یکی تلبت ولی موتور بی موتور باش😠
انیا:باش😖
دامیان:حالا جعم کن بیا خونه باش شب باید بریم جایی
انیا: چی شب من شب کاردارم نمی تونم
(هندلر بهش مئموریت داده)
(بچه ها انیا هم پلیس مخفیه هم قاتل و هم جاسوس باش و فقط یوری خبر داره و از ذهن خونی انیا هم خبر داره ولی یور و لوید نه)
دامیان:جی کجا کار داری
انیا:شب با دوستم بیرونیم برای این
دامیان:کی میایید
انیا:۶میریم و۷ برمیگردیم
دامیان:باش ولی هفت خونه باش باشه
انیا:باش
شب تو سازمان
هندلر:انیا شب اون کوچه یه جعبه به دستت میرسه و باید اینو بیاری این جا باش
انیا:خیالت راهت باش
هندلر:باش پس برو دیگه
انیا رفت و اون جعبه رو گرفت و رسوند سازمان
و رفت خونه وقتی رسید دامیان داشت فیلم ترستاک میدید
انیا رفت اتاق تا لباس عوض کنه
انیا ذهن:یعنی دوباره اونلباس رو به پوشم اره یا نه خدا اگه دامیان دوباره دیونه شه چی خدا ولی باید به ترسم قلبه کنم و از همه مهم تر خیلی گرمه🥵
انیا دوباره اون لباس خواب رو چوشید و رفت کنار دامیان نشست و تکیه داد به دامیان
که فیلم رفت جایه ترسناک انیا سریع چشماشو بست و کلشو کرد تو بقله دامیان
دامیان:انیا خوبی چی شد
انیا:هیچی فقط جایه ترسناکه منم میترسم همین
دامیان:تمومشد جایه ترسنهک الان میتونی ببینی
انیا سریع کلشو اورد بالا و ادامه فیلم رو دیدن که دامیان رو شونش یه چیزی حس کرد و دید انیا خوابیده و سرش رو شونشه دامیان انیا رو پرنسسی بقل کرد و برد تو اتاق(قبلش تلویزیون رو خاموش کرد)
**
دیدگاه ها (۱)

P29دامیان انیا رو پرنسسی بقل کرد و برد تو اتاق گذاشت رو تخت ...

P30ویو انیاسنسی داشت درس میداد و همه تو ذهنشون داشتن به من و...

P27بچه ها دامیان که وارد میشه رو هذف کنید دامیان از اون دور ...

این لباس انیا تو مهمانی بود ببخشید دیر شد برای پارت26

ادامهممکنه وستا 🔞بشهرفتن سره تمرین قسمت اولکاران:ببینید قرار...

P18انیا:نه بابا هوا گرمه فقط🍅دامیان:خوب ما الان نامزدیم دیگه...

زندگی جدید فصل2نویسنده الان یک هفته از اون اتیش سوزی گذشته و...

Anya x Damian پارت۵۸

P23از زبان نویسندهانیا رفت تو دست شویی و شروع به گریه کردن ک...

عشقی حقیقی

عشقی حقیقی پارت ۱۴

حسم به تو.... (فصل2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط