#Part223

#Part223
#آدمای_شرطی
🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸

حرفی نزدم ولی به وقتش میدونستم سام انتقام این روز رو ازش میگیره
به اون یا هر کدوم از اون سه نفر چه ربطی داشت من میخوام چطور زندگی کنم
به سربازه اشاره زد که سوار ماشین شاسی بلند سام بشه
بازوی سام رو گرفتند و کشیدند سمت ماشین خودشون
سام تقلا میکرد ولش کنند ولی عمراً ولش نمیکردند

همینکه به من رسید گفت با گوشیم زنگ بزن به یاسمن و بگو سریع با میلاد خودشون رو برسونند اینجا رمز گوشیم هم تاریخ تولد خودته
سرم رو به علامت باشه تکون دادم و سوار ماشین شدم و پشت سرشون حرکت کردم گوشی سام رو که رو سینی ماشین بود رو برداشتم که سربازه اومد حرفی بزنه که سریع گفتم

_ نگو که حق نداریم به کسی هم زنگ بزنیم!
هیچی نگفت که سریع گوشی سام رو باز کردم و
رو اسم یاسمن انگشت گذاشتم
با استرس رانندگی میکردم
داشتم دیوونه میشدم که این بلا رو سر سام آورده بودند که داشت گیج میزد
.......

سیلی که یک طرف صورتم رو سوزوند باعث شد سرم رو دیگه نتونم بالا بگیرم
همه نشسته بودیم دور میز و یه عاقد اومده بود تا عقدمون کنه
تمام تن خونوادم می لرزید
یه چادر بو گندو انداخته بودند رو سرمون
یا باید عقد میکردیم یا باید شباق میخوردیم
نمیتونستم این قانون مزخرف و مسخره رو هضم کنم
هیچ حسی نداشتم
خالی خالی بودم
یه اتفاق یهویی کل زندگیم رو داشت زیر و رو میکرد
باورم نمیشد اینجوری دارم مجازات میشم
ما که به هر حال میخواستیم ازدواج کنیم
دیدگاه ها (۱)

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁷ویو: اتچند ساعت گذشته بود، ولی ه...

چند پارتی کوک╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 1«ویو ا.ت»صبح با صدای زنگ گوشیم از خوا...

کپشششننن🥿😌عروسک من😈🔞پارت هشتاد و شش صورتمو قاب دستام گرفتم ل...

╭──────────────╮ 𝐒𝐰𝐚𝐧 𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐓𝐫𝐢𝐠𝐠𝐞𝐫 ‌ ‌ ‌ ╰──...

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

چند پارتی (درخواستی)

p4☆فاجعه ای به نام ما☆ویو لیناخواستم جوابش رو بدم اونی که من...

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 18جین سریع از انبار بیرون رفتهمکارش م...

ادامه پارت (۱۴)

کپشن مهمه🎀💅🏿عروسک من😈🔞پارت دهم پیرمرده نگاه اخری به من و رفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط