دانلود رمان روزهایی به رنگ خاکستری
دانلود رمان روزهایی به رنگ خاکستری
5 / 5 ( 1 vote )
صحرا گذشته ای دردناک و عجیبی داره اون ناگفته های زیادی تو گذشتش داره، اما بدون توجه به ناگفته های زندگیش، به فکر انتقام . صحرا، بخاطر انتقام دست به قتل میزنه تمام اینا فقط شروع داستان . دختری که با کینه ها و فکر به انتقام بزرگ می شه. تمام رنگای شاد درست تو همون روز کذایی از دنیای دخترونش پاک می شه. وجاش یه رنگ جایگزین تمام رنگ های زندگیش می شه .
دفعه ی قبل که تا چوبه ی دار رفتی گفتم دیگه دست از کارات برداشتی ولی نه، انگار تو ابله تر از این حرفایی. با این حرفش انگار که آتیش گرفته باشم عصبی به سمتش رفتم و با کلتم محکم کوبیدم تو صورتش، شدت ضربه به قدری زیاد بود که سرش کج شد. سرم و به صورتش نزدیک کردم به چشم های آبی رنگش خیره شدم، آخ من چقدر از این چشم ها متنفرم، از عصبانیت زیاد به نفس نفس افتاده بودم با نفرت گفتم:
من جای تو بودم ترجیح می دادم لال شم؛ چون هر کلمه که از دهن کثیفت بیرون میاد عصبیم می کنه، آتیشم می زنه، به نفعته بیشتر از کوپنت حرف نزنی، شیرفهم شد؟
سرش رو به آرومی تکون داد و با انگشت شستش خون کنار لبش رو تمیز کرد و گفت:
https://www.1roman.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%b1%d9%86%da%af-%d8%ae%d8%a7%da%a9%d8%b3%d8%aa%d8%b1%db%8c/
5 / 5 ( 1 vote )
صحرا گذشته ای دردناک و عجیبی داره اون ناگفته های زیادی تو گذشتش داره، اما بدون توجه به ناگفته های زندگیش، به فکر انتقام . صحرا، بخاطر انتقام دست به قتل میزنه تمام اینا فقط شروع داستان . دختری که با کینه ها و فکر به انتقام بزرگ می شه. تمام رنگای شاد درست تو همون روز کذایی از دنیای دخترونش پاک می شه. وجاش یه رنگ جایگزین تمام رنگ های زندگیش می شه .
دفعه ی قبل که تا چوبه ی دار رفتی گفتم دیگه دست از کارات برداشتی ولی نه، انگار تو ابله تر از این حرفایی. با این حرفش انگار که آتیش گرفته باشم عصبی به سمتش رفتم و با کلتم محکم کوبیدم تو صورتش، شدت ضربه به قدری زیاد بود که سرش کج شد. سرم و به صورتش نزدیک کردم به چشم های آبی رنگش خیره شدم، آخ من چقدر از این چشم ها متنفرم، از عصبانیت زیاد به نفس نفس افتاده بودم با نفرت گفتم:
من جای تو بودم ترجیح می دادم لال شم؛ چون هر کلمه که از دهن کثیفت بیرون میاد عصبیم می کنه، آتیشم می زنه، به نفعته بیشتر از کوپنت حرف نزنی، شیرفهم شد؟
سرش رو به آرومی تکون داد و با انگشت شستش خون کنار لبش رو تمیز کرد و گفت:
https://www.1roman.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%b1%d9%86%da%af-%d8%ae%d8%a7%da%a9%d8%b3%d8%aa%d8%b1%db%8c/
- ۸.۸k
- ۰۸ اسفند ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط