تو مال منی (اخر)
ویو ا.ت♡
چند وقت بود منو تهیونگ باهم بودیم اما بعد یه ماه
علاقه تهیونگ کم شد میدونستم کار کار رونا بوده یه روز یه ادرس از یع شخص ناشناس، گرفتم گفته بود اگه تهیونگ جانت رو میخوای بیا به این ادرس(........)
سریع رفتم
تهیونگ بسته شده بود و رونا گفت 100میلیارد تا فردا به حسابم واریز شه
ترسیدم و تا فردا نصف وسیله هامو فروختم و دادم
تهیونگ بی توجه اومد خونه بدون تشکر
تهیونگ: کتمو بردار بزار سرجاش زود
کتشو گذاشتم سرجاش
رفتم تو اتاقش تا یه چرت از خودم در ارم بهش بگم
ا.ت: ته تهیی چیشده چلا اینطولی میتونی (کیوت سگی)
تهیونگ اهمیت نداد نشستم رو تختش یهو یه برگه دیدم برشداشتم رفتم تو اتاق خودم زنگ در به صدا در اومد
دینگ دینگ
رونا بود
رونا: سلام تهیونگی (پرید بغلش)
تهیونگ: سلاممم(اونم بغلش کرد)
اهمیتی بهشون ندادم رفتم تو اتاق
با برگه اومدم بیرون
ا.ت: ته ته
تهیونگ: هوم(سرررردددد)
ا.ت: اینو ببین 📃
تهیونگ: این چیه
ا.ت: بزار معنیشو بیارم جلو روت
رونا رنگی براش نموند اکثرا تو دعا های قوی اسم شخصی که اونو نوشته معلومه
معنی رو زدم تهیونگ خوند پایینش نوشته بود (لی رونا)
تهیونگ رو به من گفت
تهیونگ: سریع پارش کن و بریز تو صورتش
تهیونگ: خانم لی بهت هشدار دادم که دوباره بیای با شکنجه طرفی میگم حسم به ا.ت کم شده اومممم اقای چوی، لی، کیم بیاید وعسه شکنجه
رونا: ته ته نهههههههههههههههههههههههههههه 😭😭😭😭😭
بردنش تو اتاق 100شلاق و در اخر با تفنگ خلاصش کردن تهیونگ میخواست 300 شلاق 50چاقو خط خطیش کنن دوبارع100 شلاق و.......
من اجازه ندادم
تهیونگ: ا.ت ببخشید بت بی محلی کردم
تهیونگ: دوستت دارم ا.ت
ا.ت: منم ته ته جونم
چند هفته بعد ازدواج کردیم و صاحب سه پسر و دو دختر شدیم از اونجایی که اقا 5بچه میخواست و به خوبی زندگی کردیم
(پایان)...
بچه ها تا این حمایت نشه چیز دیگه ای نمیزارم
چند وقت بود منو تهیونگ باهم بودیم اما بعد یه ماه
علاقه تهیونگ کم شد میدونستم کار کار رونا بوده یه روز یه ادرس از یع شخص ناشناس، گرفتم گفته بود اگه تهیونگ جانت رو میخوای بیا به این ادرس(........)
سریع رفتم
تهیونگ بسته شده بود و رونا گفت 100میلیارد تا فردا به حسابم واریز شه
ترسیدم و تا فردا نصف وسیله هامو فروختم و دادم
تهیونگ بی توجه اومد خونه بدون تشکر
تهیونگ: کتمو بردار بزار سرجاش زود
کتشو گذاشتم سرجاش
رفتم تو اتاقش تا یه چرت از خودم در ارم بهش بگم
ا.ت: ته تهیی چیشده چلا اینطولی میتونی (کیوت سگی)
تهیونگ اهمیت نداد نشستم رو تختش یهو یه برگه دیدم برشداشتم رفتم تو اتاق خودم زنگ در به صدا در اومد
دینگ دینگ
رونا بود
رونا: سلام تهیونگی (پرید بغلش)
تهیونگ: سلاممم(اونم بغلش کرد)
اهمیتی بهشون ندادم رفتم تو اتاق
با برگه اومدم بیرون
ا.ت: ته ته
تهیونگ: هوم(سرررردددد)
ا.ت: اینو ببین 📃
تهیونگ: این چیه
ا.ت: بزار معنیشو بیارم جلو روت
رونا رنگی براش نموند اکثرا تو دعا های قوی اسم شخصی که اونو نوشته معلومه
معنی رو زدم تهیونگ خوند پایینش نوشته بود (لی رونا)
تهیونگ رو به من گفت
تهیونگ: سریع پارش کن و بریز تو صورتش
تهیونگ: خانم لی بهت هشدار دادم که دوباره بیای با شکنجه طرفی میگم حسم به ا.ت کم شده اومممم اقای چوی، لی، کیم بیاید وعسه شکنجه
رونا: ته ته نهههههههههههههههههههههههههههه 😭😭😭😭😭
بردنش تو اتاق 100شلاق و در اخر با تفنگ خلاصش کردن تهیونگ میخواست 300 شلاق 50چاقو خط خطیش کنن دوبارع100 شلاق و.......
من اجازه ندادم
تهیونگ: ا.ت ببخشید بت بی محلی کردم
تهیونگ: دوستت دارم ا.ت
ا.ت: منم ته ته جونم
چند هفته بعد ازدواج کردیم و صاحب سه پسر و دو دختر شدیم از اونجایی که اقا 5بچه میخواست و به خوبی زندگی کردیم
(پایان)...
بچه ها تا این حمایت نشه چیز دیگه ای نمیزارم
- ۵.۰k
- ۰۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط