{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گهی مستانه می آیم گهی دیوانه می آیم

گهی مستانه می آیم گهی دیوانه می آیم
گهی بر آتش عشقت چو آن پروانه می آیم

به هر راهی که باشد جان من ای عشق
حدیث جان زمن بشنو که من رندانه می آیم

خرامان میشوم سویت به هر دشت پر از آتش
که تا سوزم ز بحر تو وزان فرزانه می آیم

اگر قابل کنی جان را ز بهر هدیهء چشمت
چو جان از خود کنم مفلس وزآن بیگانه می آی
دیدگاه ها (۱)

متهم کردی مرا عمری به عشق دیگریکاش میدانستی از هرکس برایم بر...

.

از همه کس گذر کنم ، از تو گذر نمی شودمشکل تو وفای من ، مشکل ...

ساقی امشب منم و راهِ شب و دستِ نیازبا ، دو پیمانه ، از آن تل...

گهی مستانه می آیم گهی دیوانه می آیمگهی بر آتش عشقت چو آن پرو...

گهی مستانه می آیم گهی دیوانه می آیمگهی بر آتش عشقت چو آن پرو...

تو ای آهوی من کجا می گریزیچه کردم که بی اعتنا می گریزیخدا خو...

می زدهمی زده شب چو ز میکده باز آیمبر سر کوی تو من ز نیاز آیم...

حیلت رها کن عاشقا؛٭٭٭٭٭٭حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه ش...

می زده شب چو ز میکده باز آیم بر سر کوی تو من به نیاز آیم ...

به درد خانمان سوزی ز خود بیگانه میمیرمتمام خاطرات من شده افس...

با یادِ لبت ، بوسه زِ پیمانه بگیرمدُردی کِشَم و دامنِ میخانه...

در کوی تو مستانه ................................ می افتم و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط