می زده شب چو ز میکده باز آیم

می زده شب چو ز میکده باز آیم
بر سر کوی تو من به نیاز آیم
دلداده رهگذرم
از خود نبود خبرم
ای فتنه گرم
شبها سر کوی تو ، آشفته چو موی تو
می آیم تا جویم ، خانه به خانه ، مگر از تو نشانه
میخانه به میخانه، پیمانه به پیمانه
راه تو می پویم ،این می و مستی ، بود بی تو بهانه
من بر تو عاشقم ، بر تو عاشقم
قلب من نشد، شاد از عشق تو ، داد از عشق تو
می سوزم، شبها با شمع رخ تو، با سوز نهان می سازم، با این آتش دل خود با خواهش جان
دیدگاه ها (۱)

عاشقانه های شبنم

دور از تو هرشب تا سحر گریان چو شمع محفلمتا خود چه باشد حاصلی...

باتو ، با عشق تو همخانه شدن را بلدمغیرِ تو ، با همه بیگانه ش...

هر زمان شوری دگر دارم ز توهر نفس دل خسته‌تر دارم ز توبر بساط...

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

می زدهمی زده شب چو ز میکده باز آیمبر سر کوی تو من ز نیاز آیم...

می زده شب چو ز میکده باز آیم بر سر کوی تو من به نیاز آیم دل...

می زده شب چو ز میکد6ه باز آیم بر سر کوی تو من به نیاز آیم د...

در کوی تو مستانه ................................ می افتم و ...

گاهی تو را چون ماه در آفاق می جویم گاهی چو مروارید در اعماق ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط