اون مال منه
part 1
ویو ات . مثل همیشه بلند شدم و رفتم دسشویی کارای لازم رو کردم و لباسای مدرسم رو پوشیدم و غذا درست کردم مادرم خواب بود تو ی سینی براش بردم و کنار تختش گذاشتم خودمم خوردم و رفتم طبق معمول رفتم کلاس که ۳ تا گراز وحشی پریدن روم
رونا
سانا
ماری
دوستای صمیمیم هستن
سانا . عنتر کجا بودی ؟
ات . عنتر خودتی خونه بودم
ماری . جوجه فردا میای بریم بار ؟
ات . جوجه خودتی اولا من ازت بزرگ ترم بعدشم نمیدونم
رونا . عشقم بیا دیگه
ات . عاااا نمیدونم شاید بیام
ماری . آخجون
سانا بچه ها بشینید کلاس ۲ دیقه دیگه شرو میشه
.
.
.
ویو ات . داخل کلاس نشسته بودیم که معلم و یه پسر وارد شدن
یهو تهیونگ و جیمین و جیهوپ همزمان داد زدن
ته ، جیمی ، هوپی . جنگکوککککک
معلم . ساکت چخبر عه
بچه ها . ببخشید
معلم . خب بزارید دوستتون رو معرفی کنم جئون جنگکوک شاگرد جدیدمون هواستون بهش باش
خب آقای جئون خودتونو معرفی میکنید ؟
کوک . بله حتما ، خب سلام من جئون جنگکوکم از آشنایی باهاتون خوشبختم من به مدت ۱ سال خارج از کشور بودم و تازه برگشتم .
.
.
بعد از گذشت کلاس و زنگ تفریح همه رفتن سمت جنگکوک بجز اکیپ ما
ات . بچه ها اون شاگرد جدید کی شما میشناسید؟
ماری . تو نمیدونی ؟
سانا . چی ات نمیشناسیش
رونا . ات واقعاااااااا
ات . وا مگه اون کی چرا انقدر واکنش نشون دادین
سانا . بزار من بگم
اون جئون جنگکوک یه شایعه هست که میگه باباش بزرگ ترین مافیای دنیاست و اون وارث
میگن اگر نزدیکش بشی و خط قرمزاشو رد کنی میکشت و بدنت تیکه تیکه میکنه و توی بخشای مختلف کشور مینداز
بعضی اوقات خون قربانی هاشو میخوره .
ات . مافیاستتتتتتت عررررررر وای من میرم پیشش
رونا . انگل کجاااا نمیشنوی چی میگه
ات . همین که مافیاست کافی من رفتن
ماری . بابا گفت شایعه هست بری به گا میری اسکل
ات . عه خب پس وای بچه ها خیلی دلم میخواد مافیا باشه
سانا . چیزی نیست بچم کصخل
.
.
ویو کوک .
وقتی وارد کلاس شدم با صدا بچه ها مواجه شدم بعد چشمم به یه دختره خرد با مزه بود بدون توجه خودمو معرفی کردم و رفتم نشستم زنگ که خورد همه ریختن سرم بجز چهار نفر که همون دختر بامزه هم جزوشون بود بعد از جواب دادن یکی یکی سوالان بچه ها با هوپی و جیمی و ته رفتیم پایین با چیزی که دیدم داشتم از خنده منفجر میشدم اون سه تا دختر دست اون دختر بامزه هرو گرفته بودن و بزور میکشیدن که نره اونم مثل این لجبازا داشت میرفت
با بچه ها حرف میزدیم که زنگ خورد رفتیم و وقت ناهار شد تو کلاس بجز من و اون دختره هیچکس نبود منم داشتم میرفتم بیرون که دیدم یه پسره اومد و کنارش نشستم و باهاش لاس میزد و دستشو به موهاش و پاهاش میکشید فک کردم دوست پسرش اما دیدم وقتی داره تقلا میکنه فهمیدم مزاحمش شده
ویو ات . وقت ناهار شده بود بچه ها رفته بودن من داشتم وسایلم رو جمع میکردم و من و جنگکوک تو کلاس بودیم که باز اون حرومی سر کلش پیدا شد
هه سونگ . بیبی کجا میری
داشت با موهام بازی میکرد و دستشو رو پام میکشید ته بهش گفتم
ات . مرتیکه ی مزاحم گفتم دست از سرم بردار بیبیم عمته مردک هیز
یه سیلی بهش زدم که بلند شد و تا خواست من رو بزنه یه یکی اومد جلو و دستشو گرفت که
هه سونگ گفت
هه سونگ . جنابعالی؟
جنگکوک . جئون جنگکوک
هه سونگ . نسبتت باهاش چی ؟
جنگکوک . دوست دخترمه اون مال منه یه بار دیگه بهش
.
.
.
ادامه دارد ...
تصویر دوم . ات
ویو ات . مثل همیشه بلند شدم و رفتم دسشویی کارای لازم رو کردم و لباسای مدرسم رو پوشیدم و غذا درست کردم مادرم خواب بود تو ی سینی براش بردم و کنار تختش گذاشتم خودمم خوردم و رفتم طبق معمول رفتم کلاس که ۳ تا گراز وحشی پریدن روم
رونا
سانا
ماری
دوستای صمیمیم هستن
سانا . عنتر کجا بودی ؟
ات . عنتر خودتی خونه بودم
ماری . جوجه فردا میای بریم بار ؟
ات . جوجه خودتی اولا من ازت بزرگ ترم بعدشم نمیدونم
رونا . عشقم بیا دیگه
ات . عاااا نمیدونم شاید بیام
ماری . آخجون
سانا بچه ها بشینید کلاس ۲ دیقه دیگه شرو میشه
.
.
.
ویو ات . داخل کلاس نشسته بودیم که معلم و یه پسر وارد شدن
یهو تهیونگ و جیمین و جیهوپ همزمان داد زدن
ته ، جیمی ، هوپی . جنگکوککککک
معلم . ساکت چخبر عه
بچه ها . ببخشید
معلم . خب بزارید دوستتون رو معرفی کنم جئون جنگکوک شاگرد جدیدمون هواستون بهش باش
خب آقای جئون خودتونو معرفی میکنید ؟
کوک . بله حتما ، خب سلام من جئون جنگکوکم از آشنایی باهاتون خوشبختم من به مدت ۱ سال خارج از کشور بودم و تازه برگشتم .
.
.
بعد از گذشت کلاس و زنگ تفریح همه رفتن سمت جنگکوک بجز اکیپ ما
ات . بچه ها اون شاگرد جدید کی شما میشناسید؟
ماری . تو نمیدونی ؟
سانا . چی ات نمیشناسیش
رونا . ات واقعاااااااا
ات . وا مگه اون کی چرا انقدر واکنش نشون دادین
سانا . بزار من بگم
اون جئون جنگکوک یه شایعه هست که میگه باباش بزرگ ترین مافیای دنیاست و اون وارث
میگن اگر نزدیکش بشی و خط قرمزاشو رد کنی میکشت و بدنت تیکه تیکه میکنه و توی بخشای مختلف کشور مینداز
بعضی اوقات خون قربانی هاشو میخوره .
ات . مافیاستتتتتتت عررررررر وای من میرم پیشش
رونا . انگل کجاااا نمیشنوی چی میگه
ات . همین که مافیاست کافی من رفتن
ماری . بابا گفت شایعه هست بری به گا میری اسکل
ات . عه خب پس وای بچه ها خیلی دلم میخواد مافیا باشه
سانا . چیزی نیست بچم کصخل
.
.
ویو کوک .
وقتی وارد کلاس شدم با صدا بچه ها مواجه شدم بعد چشمم به یه دختره خرد با مزه بود بدون توجه خودمو معرفی کردم و رفتم نشستم زنگ که خورد همه ریختن سرم بجز چهار نفر که همون دختر بامزه هم جزوشون بود بعد از جواب دادن یکی یکی سوالان بچه ها با هوپی و جیمی و ته رفتیم پایین با چیزی که دیدم داشتم از خنده منفجر میشدم اون سه تا دختر دست اون دختر بامزه هرو گرفته بودن و بزور میکشیدن که نره اونم مثل این لجبازا داشت میرفت
با بچه ها حرف میزدیم که زنگ خورد رفتیم و وقت ناهار شد تو کلاس بجز من و اون دختره هیچکس نبود منم داشتم میرفتم بیرون که دیدم یه پسره اومد و کنارش نشستم و باهاش لاس میزد و دستشو به موهاش و پاهاش میکشید فک کردم دوست پسرش اما دیدم وقتی داره تقلا میکنه فهمیدم مزاحمش شده
ویو ات . وقت ناهار شده بود بچه ها رفته بودن من داشتم وسایلم رو جمع میکردم و من و جنگکوک تو کلاس بودیم که باز اون حرومی سر کلش پیدا شد
هه سونگ . بیبی کجا میری
داشت با موهام بازی میکرد و دستشو رو پام میکشید ته بهش گفتم
ات . مرتیکه ی مزاحم گفتم دست از سرم بردار بیبیم عمته مردک هیز
یه سیلی بهش زدم که بلند شد و تا خواست من رو بزنه یه یکی اومد جلو و دستشو گرفت که
هه سونگ گفت
هه سونگ . جنابعالی؟
جنگکوک . جئون جنگکوک
هه سونگ . نسبتت باهاش چی ؟
جنگکوک . دوست دخترمه اون مال منه یه بار دیگه بهش
.
.
.
ادامه دارد ...
تصویر دوم . ات
- ۲۲.۴k
- ۱۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط