P2
( ا.ت )
همونطور ک دراز کشیده بودم خوابم برد
ساعت 16:00
پاشدم و رفتم ب گلا آب دادم
برای میو غذا ریختم
و خونه رو مرتب کردم
ساعت 17:45
تصمیم گرفتم یکم TV ببینم
تلویزیون روشن کردم پنج دقه گشتم چیز خاصی نداشت پس خاموشش کردم
گوشیم رو وصل کردم به باند و اهنگ گذاشتم
صداش خیلی بلند بود
میخوندمو میرقصیدم
تا اینکه گفتم خب دیگ شام درس کنم
جونگ کوک :
ساعت 21:00
حوصلم سررفته بود زنگ زدم ب تهیونگ
الو سلام هیونگ
ته : سلام کوک خوبی
مرسی هیونگ وقتی دری بریم بیرون ؟
ته : اوم اوک نیم ساعت دیگ جلو در خونتم
اوک میبینمت بای
ته : بای
.....
دینگ دینگ ( مثلا زنگ خونه 🗿)
اوه سلام ته
ته : هااییی
من بم رو هم بیارم؟
ته : اوم بیارش
شام خوردی ؟
ته : نه
بریم شام بیرون ؟
ته : فکر خوبیه
( ا.ت )
ساعت 23:00
خوابم نمیبرد
فردا جمعه بود و من کسی و جایی رو نداشتم برم هعععععییییی
( جونگکوک )
ساعت 00:00 یا 1:00 شب بود ک اومدم خونه
خودمو رو تخت پرت کردم تا بخوابم
قرار شد فردا با تهیونگ و دوستامون بریم جنگل
موضوع اون دختر هم به تهیونگ گفتم
فردا قراره روز خوبی باشه....
شرایط :
10 لایک
5 تا کامنت
همونطور ک دراز کشیده بودم خوابم برد
ساعت 16:00
پاشدم و رفتم ب گلا آب دادم
برای میو غذا ریختم
و خونه رو مرتب کردم
ساعت 17:45
تصمیم گرفتم یکم TV ببینم
تلویزیون روشن کردم پنج دقه گشتم چیز خاصی نداشت پس خاموشش کردم
گوشیم رو وصل کردم به باند و اهنگ گذاشتم
صداش خیلی بلند بود
میخوندمو میرقصیدم
تا اینکه گفتم خب دیگ شام درس کنم
جونگ کوک :
ساعت 21:00
حوصلم سررفته بود زنگ زدم ب تهیونگ
الو سلام هیونگ
ته : سلام کوک خوبی
مرسی هیونگ وقتی دری بریم بیرون ؟
ته : اوم اوک نیم ساعت دیگ جلو در خونتم
اوک میبینمت بای
ته : بای
.....
دینگ دینگ ( مثلا زنگ خونه 🗿)
اوه سلام ته
ته : هااییی
من بم رو هم بیارم؟
ته : اوم بیارش
شام خوردی ؟
ته : نه
بریم شام بیرون ؟
ته : فکر خوبیه
( ا.ت )
ساعت 23:00
خوابم نمیبرد
فردا جمعه بود و من کسی و جایی رو نداشتم برم هعععععییییی
( جونگکوک )
ساعت 00:00 یا 1:00 شب بود ک اومدم خونه
خودمو رو تخت پرت کردم تا بخوابم
قرار شد فردا با تهیونگ و دوستامون بریم جنگل
موضوع اون دختر هم به تهیونگ گفتم
فردا قراره روز خوبی باشه....
شرایط :
10 لایک
5 تا کامنت
- ۱۳.۸k
- ۲۲ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط