{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در زده شد ولی به محض اینکه باز شد نفس همه بند اومد و از خ

در زده شد ولی به محض اینکه باز شد نفس همه بند اومد و از خوشحالی جیغ کشیدند اون جئون جونگکوک بود کسی که من جایگزینش شدم
@سلامم کوکییی
همه:سلاممم
+اومم سلام
×سلام(جلوش وایستاد)
+خوبید اقای جئون
×راحت باش بهم بگو جونگکوک یا کوک
+چش..باشه
×خنده

....
صبح
+بلند شدم با همون قیافه رفتم پایین البته صورتمو شستم رفتم پایین گفتم صبح بخیر
~@÷× صبح بخیر
@وایی چقدر کیوت شدی
+خجالت کشید و گفت امم ممنون
@یاا نگاش کن قرمز شد
÷خخخخ
+اذیتم نکنید دیگه
×بیا صبحونه
+چشم فقط بچه ها کی میاد مسابقه
÷من
@منم میام
+اوکی
بعد صبحونه
+خب بریم
@اره
+میگم تو نقشت چیه(رو به یونگی)
#...
@امم اون دفاعه
+اوکی بریم

ویو وسطای بازی
×اومم افرین
+یسسس زدمت
@یااااا
-نگاهشو داد به جنی
+تو رم زدم لیلی
÷یاااا تو بازیت خیلی خوبه
+یه سیس گنگ گرفت پاشو انداخت روی پاش و گفت
+بله بله ایم نو
@÷×~ 😂😂😂
+خب خب من میرم یه سری تمرینات انجام بدم
~اوکی
چند روز بعد
+تو این دو روز پدرم در اومد شب و روز تمرین
@امم جنی
+بله
@نامی کارت داره
+اوکی
-(نمیدونم تو این چند روز جنی رو که میبینم یه حسی میگیرم اوفف بیخیال اه راستی باید برم پیش نامی)
+خب نامی کاری داشتی
~اره
-اومدم
~خب ببینید بچه ها باید تمرین کنید و تقریبا چهار ماه دیگه مسابقه داریم و قراره که تحرکت بره بالا و تو این چهار ماه باید ماهی ۴۸ ساعت تمرین کنی
+اوکی فقط از کی؟؟؟!
~از یک هفته دیگه
+اوکی

و همه رفتن پایین و محض اطلاع بگم که ته بخاطر اینکه کاپیتانه اونجا باید باشه

+الو
&جانم
+جیسو می خوام برم بیرون میای
&اوکی
+بای
&بای

.....
+خب رفتم یه لباس پوشیدم و رفتم پایین و گفتم
+بچه ها من میرم بیرون
@اوکی برو
+بای
~×÷@بای
-خداحافظ
+اومم
دیدگاه ها (۰)

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۱ات ویو مامانمینا زنگ زدن جواب دادم ات: سلامممممم. ا ب....

*سرنوشت*ویو رایا با نور ملایمی که از پرده های توری اتاق میزد...

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

⟭𝑓𝑟𝑜𝑚 𝑓𝑟𝑖𝑒𝑛𝑑𝑠ℎ𝑖𝑝 𝑡𝑜𝑜 𝑙𝑜𝑣𝑒 ⟬𝑃𝑎𝑟𝑡 19نویسنده:«اونا شروع کردن به...

رمان تو خود منی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط