مدلینگ (پارت ۹)
// ویو ته //
فیلم تموم میشه تازه میفهمم که لونا نیس، پا میشم و میرم در اتاقشو میزنه
لونا: بفرمایین
درو باز میکنم سریع میشینه
ته: دیدم نیستی خواستم ببینم اتاقتی یا نه و یه شب بخیری بگم
لونا: ممنونم، شبتو......شب بخیر *لبخند*
لبخند میزنم و میرم
//صبح//
// ویو همه //
با آلارم گوشی بیدار میشم و کارای مربوطه رو انجام میدم و آماده میشم
// ویو لونا //
از اتاقم خارج میشم و با ته موجه میشم و اووووفففف چه تیپی
لونا: صب خیر
ته: صب بخیر بانو، بریم کافه برا صبحونه؟
لونا: هوم
و رفتیم و صبحونه میل میکردیم
// ویو لیا //
میرم دنبال فیلیکس و تو راه تمام قضیه رو براش تعریف میکنم و اون قبول میکنه که باهام ادامه بده... وقتی رسیدیم یک راست میریم دفتر کوک تا من ادرس دفترمو بپرسم و این دو نفر با هم آشنا بشن
لیا: سلام*سرد*
ف: سلام
کوک: علیک *سرد*
لیا: معرفی میکنم فلیکس دوست پسرم، و عشقم اینم همونیه که بهت گفتم
کوک: *چشغره*
ف: خوشبختم
کوک: همچنین
کوک با لبخند الکی به فیلیکس دست میده
لیا: دفترم کجاست*جدی و سرد*
کوک: بابابزرگ بهم گفت دفترت با زنت یکیه *لبخند الکی*
لیا: چییییییی
فیلیکس یقه کوکو میگیره
ف: زن زن نکن واسه من
لیا: عشقم ولش کن فقط یچیز تو کاغذه من در اصل مال توعم
دستشو میگیرم و میکشمش کنار
کوک: میخوام زن زن کنم ببینم کی کارم داره
فیلیکس میخواد بره بزنتش که جلوشو میگیرم
لیا: بیخیال اون میخواد حرص تورو دربیاره *اروم جوری که فیلیکس بشنوه*
کوک: همچین بیخود غیرتی میشه انگار چیکارشه، بعدم فک میکنی بیای بزنی من میمونم نگات میکنم؟ *پوزخند*
فیلیکس میره میکوبونه تو دهنش
کوکم یقشو میگیره میکوبونتش به دیوار یه دونه مشت میخوابونه تو دهنش
کوک: ببین مرتیکه میخوای عشقش باشی، دوس پسرش باشی حالا هر خری باشی فعلا صاب داره ، شوهر داره اونم منم، چه بخوایم چه نخوایم ، تا فوت پدربزرگمون هم داستان همینه پس ببند
( اینور ریلکس صبحونه میخورن، اونور دعواس اصن زندگی عالیه🤌🏻😐😂)
حمایت یادت نره کیوتی🙃🫶🏻
~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•
#رمان
#فیک
#بی_تی_اس
#فیک_بی_تی_اس
#جونگکوک
#تهیونگ
#جی_کی
#وی
#فیک_جونگکوک
#فیک_تهیونگ
#فیک_تهکوک
#bts
#BTS
#V
#Teahyung
#Jungkook
#JK
فیلم تموم میشه تازه میفهمم که لونا نیس، پا میشم و میرم در اتاقشو میزنه
لونا: بفرمایین
درو باز میکنم سریع میشینه
ته: دیدم نیستی خواستم ببینم اتاقتی یا نه و یه شب بخیری بگم
لونا: ممنونم، شبتو......شب بخیر *لبخند*
لبخند میزنم و میرم
//صبح//
// ویو همه //
با آلارم گوشی بیدار میشم و کارای مربوطه رو انجام میدم و آماده میشم
// ویو لونا //
از اتاقم خارج میشم و با ته موجه میشم و اووووفففف چه تیپی
لونا: صب خیر
ته: صب بخیر بانو، بریم کافه برا صبحونه؟
لونا: هوم
و رفتیم و صبحونه میل میکردیم
// ویو لیا //
میرم دنبال فیلیکس و تو راه تمام قضیه رو براش تعریف میکنم و اون قبول میکنه که باهام ادامه بده... وقتی رسیدیم یک راست میریم دفتر کوک تا من ادرس دفترمو بپرسم و این دو نفر با هم آشنا بشن
لیا: سلام*سرد*
ف: سلام
کوک: علیک *سرد*
لیا: معرفی میکنم فلیکس دوست پسرم، و عشقم اینم همونیه که بهت گفتم
کوک: *چشغره*
ف: خوشبختم
کوک: همچنین
کوک با لبخند الکی به فیلیکس دست میده
لیا: دفترم کجاست*جدی و سرد*
کوک: بابابزرگ بهم گفت دفترت با زنت یکیه *لبخند الکی*
لیا: چییییییی
فیلیکس یقه کوکو میگیره
ف: زن زن نکن واسه من
لیا: عشقم ولش کن فقط یچیز تو کاغذه من در اصل مال توعم
دستشو میگیرم و میکشمش کنار
کوک: میخوام زن زن کنم ببینم کی کارم داره
فیلیکس میخواد بره بزنتش که جلوشو میگیرم
لیا: بیخیال اون میخواد حرص تورو دربیاره *اروم جوری که فیلیکس بشنوه*
کوک: همچین بیخود غیرتی میشه انگار چیکارشه، بعدم فک میکنی بیای بزنی من میمونم نگات میکنم؟ *پوزخند*
فیلیکس میره میکوبونه تو دهنش
کوکم یقشو میگیره میکوبونتش به دیوار یه دونه مشت میخوابونه تو دهنش
کوک: ببین مرتیکه میخوای عشقش باشی، دوس پسرش باشی حالا هر خری باشی فعلا صاب داره ، شوهر داره اونم منم، چه بخوایم چه نخوایم ، تا فوت پدربزرگمون هم داستان همینه پس ببند
( اینور ریلکس صبحونه میخورن، اونور دعواس اصن زندگی عالیه🤌🏻😐😂)
حمایت یادت نره کیوتی🙃🫶🏻
~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•~°•☆°•
#رمان
#فیک
#بی_تی_اس
#فیک_بی_تی_اس
#جونگکوک
#تهیونگ
#جی_کی
#وی
#فیک_جونگکوک
#فیک_تهیونگ
#فیک_تهکوک
#bts
#BTS
#V
#Teahyung
#Jungkook
#JK
- ۲۶.۴k
- ۱۳ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط