☘️یه زمانی فکر میکردم؛

☘️یه زمانی فکر میکردم؛
که باید مثل مادرم و بقیه مادرها بشم ،
خونه داری کنم،
غذا بپزم
و..
زمان که گذشت فهمیدم میتونم ماشینی که دلم بخواد رو خودم بخرم، خونه ای که دلم بخواد رو بخرم، غذایی که دوست دارم رو بخرم ،لباسی که دلم میخواد رو بخرم و...حتی بچه ای که دوست دارم رو به سرپرستی بپذیرم!!
فقط کافیه که تلاش کنم و به هدفم برسم!
به قیمت عمر و جونم
نه به امید بنده های خدا!!!☘️

❤️پ.ن:ماهی رو هروقت از آب بگیری تازه س...اگه همین الان هم به هدفت فکر میکنی واسش تلاش میکنی...خسته نشو...عقب نرو..همونی که این هدف رو توی دلت انداخته خودشم کمکت میکنه...مغز درگیرم بنویس ❤️

📝#آرام_نوشت☘️
#آرام_نوشت
#نوشته
#دلنوشته
دیدگاه ها (۰)

*🐥: اینجا عایق صدا خیلی خوبی نداره، برای همین مجبورم آروم صح...

پارت پنجکوک به سونی نزدیک شد و سونی به صندلی ماشین چسبیده شد...

پارت 4۳ روز بعدویو لیواز دانشگاه داشتم برمیگشتم خونه توی راه...

Do I love him, or do I hate him?P¹⁴وایسا الان دستور داد بشین...

Iove and the moonPart32یونا: مامان من دیگه میرم خونه خدا نگه...

🐥: همه‌چیز توی کلمبیا فوق‌العاده بود. کلمبیا و پرو هر دو کشو...

P9 .MY GOOD MISTAKE.

ببخشید دیر شد قول میدم فعلا فقط پارت بدم💗دردسر های سه روزه (...

سناریو ران پارت یک

رومان قطره قرمز (پارت 2)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط