کافه...👌❤🍀

وقتی که #دلتنگ می شوم
خودم را #مهمان می کنم
به #کافه ای در شهر
اما خالی از #عشق
#قهوه ای تلخ بر روی میز خاطره ها
می نوشم به عشق #آرزوهای محال
و باز #دلتنگ تر از همیشه
مهمان می کنم #خودم را
به خیابانی که #سنگ فرش آن
سراغ #قدم هایت را می گیرند
چه #خوب بود می آمدی
#ابرهای تیره می باریدند
و #باران مهمان ما می شد
همراه #خاطره هایی
از جنس #ماندن...📷📸


#عشقولوژی
دیدگاه ها (۰)

نام : « کافه‌ی سکوت » به انگلیسی : 𝓴𝓪𝓯𝓮𝓱 𝓪𝓻𝓪𝓷 𝓮𝓼𝓵𝓸شخصیت های ...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

عاشقانه های شبنم

خیلی ذوق دارمشبیه همان شوقی که بارها در نگاهت دیده بودم.می‌د...

یه تکپارتیییی از شوگا به قلم لینا؟:)ساعت از سه شب گذشته و سک...

لیلیوم؛ گلی شبیه دلتنگی‌های من… 🥀🤍لیلیوم همیشه برایم شبیه آد...

پارت هدیه🎁part 45شوگا گفت بیا به هم برگردیملارا بدون معطلی گ...

پارت پنجم _ دنیای عجیب

زیبای کوچک فریبکار

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط