{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part ۳۸

part ۳۸
ا.ت : نمیخوام میخوام خوش بگذرونم
ته : بریم رستوران ا.ت
ا.ت : نمیخوامممم
ته : ا.تتتت( با صدای بلند و عصبانیت )
یه لحظه ترسیدم ک صداشو برد بالا واس من برد بالا
بهش توجه نکردم و سریع راهمو گرفتم رفتم
ته : لعنتی
چشام پر اشک شد احساس می‌کردم قلبم شکسته ک جلوی همه اینجوری سر من داد کشیدو و تحقیرم کرد احساس حقیر و خار بودم بهم دست داد و بدون هیچ توجهی و با قدم های بلند رفتم سمت ماشینه کوک و همینجوری اشک میریختم و ته دنبالم بود
ته : ا.ت یه لحظه وایسا
ببخشید هومم
جیمین : ا.ت رو داد حساسه چطور اینو نمیدونستی ها ( عصبانیت )
ته : دیت خودم نبود کلافه شدم
کوک : باورم نمیشه سرش داد زدی
چطوری جرات کردی ها
و کوک اومد سمت ماشین ....
هایون : ا.ت از صدای بلند بدش میاد اونم وقتی جلوی دوستاش اینطوری باهاش رفتار میکنی
ته : عایش..لعنتی..لعنتی
یونگی : کجا میرید
کوک : میریم رستوران غذا بخوریم
و سرشو طرف تهیونگ آورد
کوک : بهتره درست ازش عذر خواهی کنی و همه نشستن تو ماشین و گوشیه ته زنگ خورد شماره ناشناس بود
ته : یوبوسیو!
ب.ت: سلام پسرم چطوری
ته : صد بار بهت گفتم تو با من هیچ نسبتی نداری چرا نمیفهمی ها
ب.ت: درست مثل مادرت گستاخو و خودخواه و بی ادب
ته : اسم مامانمو رو اون زبون کثیفت نیار عوضی ( داد و عصبانیت )
و همه اومدن از ماشین بیرون
کوک : یا چیشده ؟
ته : توی عوضی مادرمو کشتی الان اسمشو ب زبون میاری با چ رویی ها
ب.ت: مث اینکه درست تربیت نشدی
ته : دهنتو بلند اشغال
ب.ت : شنیدم با ی دختری دوست شدی
ته : اب دهنم خشک شد
ته : ت..تو..از کجا میدونی
ب.ت : میدونم دیگ
حالا عذر خواهی کن
ته : کاریش نداشته باش ..هوم منو ...هرکاری ...میخوای ...با من بکن خوب
ب.ت : خنده * درست مث مادرت اونموقع ک گفتم میخوام بکشمت همینو گفت
ته : چ...چی ؟
ب.ت : آهان یادم افتاد قرار نبود بگم ببخشید واقعا ول گفتم شاید بخوای بدونی
ته : مامانم چی یاااا قطع نکن گفتم مامانم چی یااااا !
ب.ت : خیلی گستاخی دقیقا مث اون هرزه
ته : اشغال گفتم اسم مامانمو نیارررررررر عوضی میکشمتتتت ( داد )
و تکیه دادم ب صندوق عقب پاشین و با لیز اومدم رو زمین و نفس نفس میزدم و دیدم ا.ت اومد سمتم
ته : هومم...آه...اهه.ها..آه.. ا ( نفس نفس )
ا.ت : یا ته یاااا
تهیونگ همچنان نفس نفس میزد
ا.ت : با تهیونگ ( گریه و ترس )
ته توی مغزش :
این دختر با اینکه باهاش بدرفتاری کردم اومد تا منو آروم کنه
من لیاقتشو ندارم ممکنه بخاطرمن آسیب ببینه
ا.ت : تهیونگ
تهیونگ همون لحظه ا.تو بغل کرد و محکم تو بغلش گرفت و نفس نفس میزد
ته : مت...ه..متا...سفم..تر
..لطفا...ن...ه..نرو ...ا.ت...
ا‌.ت : من جایی نمیرم ته آروم باش و سره ته رو نوازش کرد
و ته اشکش در اومد
ته توی سرش :
متاسفم ا.ت تو یه فرشته ای لیاقت منو نداری
.....
دیدگاه ها (۹)

part 39حال تهیونگ خیلی خوب نبود رفتیم رستوران و تهیونگ م...

part40ا.ت : تو هیچ وقت نمیتونیمنو بکشی سمت خودت سوهیوک : چی ...

part 37جیمین : آخه...ته : چتهجیمین : هیچیته : یا بنال نگرانم...

عاره گریه نداره :))))و منی ک سر همشون مث چی عر زدم

part 21ویو تهیونگهنوز به جمله‌ی روی گوشی خیره بودم که صدای ق...

روز بعد ا/ت کج راه میرفت و نمیتونست راه برهجونگ کوک هم یه جا...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

part 22

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

پارت ۲۳

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

part. 24

پارت. 33

این عشق فیک نیستپارت 4//ویوی شب // //ویوی کوک// ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط