when silence became a scream p23

در میانه‌یِ بازی، هیونجین دوربینِ گوشی‌اش را به سمتِ یونا گرفت. «یونا، یه سلام به طرفدارایِ آینده‌ت بده که فعلاً باید منتظر بمونن تا تو دوباره رویِ استیج باشی!»یونا، در حالی که گونه‌هایش از خجالت و گرمایِ فضا کمی سرخ شده بود، به دوربین نگاه کرد. او در آن لحظه، احساس کرد که آن “تنهاییِ” همیشگی‌اش، در میانه‌یِ این همهمه‌یِ دوستانه، کمی کمرنگ‌تر شده است. او دیگر مجبور نبود برایِ محافظت از بقیه، تنهایی را به عنوانِ یک سپر انتخاب کند.بنگچان تمام مدت، مثلِ یک نگهبانِ بی‌صدا، کمی دورتر از دایره‌یِ اصلیِ بازی نشسته بود. او چشم از یونا بر نمی‌داشت. او شاهدِ بود که چطور لینو و چانگبین، که قبلاً با نگاه‌هایِ شکاک به او می‌نگریستند، حالا با مهربانی با او معاشرت می‌کنند. او می‌دانست که این تغییر، نتیجه‌یِ حقیقت‌هایی است که هنوز به زبان نیامده، اما در قلب‌ها حس شده است.وقتی بازی‌ها به پایان رسید و خستگی بر چشمانِ همه‌ی آن‌ها چیره شد، سکوتِ آرام و شیرینی بر فضا حاکم شد. اعضا کم‌کم به سمتِ اتاق‌هایِ مختلف رفتند تا بخوابند.بنگچان، قبل از اینکه به اتاق برود، به سمتِ یونا آمد. او یک پتویِ گرم‌تر و یک لیوانِ دمنوشِ آرام‌بخش که مادرِ جونگین آماده کرده بود، در دست داشت.«خوش گذشت؟» بنگچان با صدایی بسیار آرام، در حالی که چشمانش از مهربانی می‌درخشید، پرسید.یونا که حالا دوباره در حالتِ استراحتِ مطلق بود، با چشمانی که از خستگی بسته می‌شدند، سرش را تکان داد. «خیلی… ممنونم که هستید.»بنگچان دستش را برایِ لحظه‌ای کوتاه رویِ شانه‌یِ یونا گذاشت. این حرکت، ساده بود، اما معنایِ عمیقی داشت: «ما اینجا هستیم. تو دیگه تنها نیستی.»در آن شب، در حالی که اعضا در اتاق‌هایِ مختلف خانه‌یِ مادرِ جونگین خوابیده بودند، یونا برایِ اولین بار پس از سال‌ها، بدونِ ترس از کابوس‌هایِ گذشته، به خوابِ عمیقی فرو رفت. او در میانه‌یِ آن خانه، نه فقط یک پناهگاه، بلکه یک “خانه” پیدا کرده بود.
دیدگاه ها (۰)

last part

Iove and the moonPart 42ماشین در سکوت حرکت می‌کرد. صدای آرام...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۵‌با شروع ماه سوم، ر...

تابستان‌های قدیم، بوی زندگی می‌داد…خانه‌های حیاط‌دار، دیواره...

......پارت. دوازدهم......

•~رمان پشت شیشه‌های مات~•Part ۲💜:فرکانسِ امنبوی قورمه‌سبزیِ ...

....پارت بیستم....

حَیِّ علی العَزا... 🖤مادرِ دل‌شکسته‌ی من...مادرِ جوانِ من......

LESSON

p7

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط