دمون اسلیر
دمون اسلیر
فصل دو پارت یک☆
هفت روز از ورود تانحیرو به جلسه ی هاشیراها گذشته بود
تانجیرو و نزوکو
زنیتسو
اینوسکه و موراتا تحت نظر یوهوا در عمارت شفق درمان شدن
ـــــــــــــــــــــــ اتاق درمان یوهوا ــــــــــــــــــــــــــــ
یوهوا:«باورم نمیشه فکت درمان شده قدرت بدنیتم برگشته علاوه بر اون تانجیرو ـــ ساما تو تنفس تمرکز کامل هم یاد گرفتی دیگه میتونی خیلی راحت همراه خواهرت به ماموریت بری!»
تانجیرو:«واقعا خیلی از شما ممنونم همش به خاطر زحمات شما بود
ببخشید من سوال دارم تا حالا اسم هموکامی کاگورا به گوشتون خورده؟»
یوهوا:«نه»
تانجیرو:«چــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی»
یوهوا:«ولی یکی رو میشناسم که خیلی تو این جور مسائل خوبه اون به ترتیب اسم فرم ها و خیلی چیز های تنفس هارو بلده ولی اینکه بخوای جواب و بهت بگه کار دردسر سازیه چون حرف نمیزنه مخصوصا اگر درباره ی این مسائل باشه خب.... اسمش چیوری هاشیرای افتاب ولی میتونی از خواهرش اکاری هم بپرسی یا میدونه یا نمی دونه اگر هم نمی دونست میره از چیوری ـــ سان میپرسه»
تانجیرو:«الان کجان؟»
یوهوا:«خب اکارو اکاری وچیوری باهم خواهر برادرن و باهم میرن ماموریت الان هر سه ماموریتن»
تانجیرو:«سه تا هاشیرا همزمان یجا!»
ـــــــــــــــــ قلعه ی بینهایت ــــــــــــــــــــــــــ
چند روز قبل
شش پایین (در ذهن: ای.... ای. اینجا.... ک... کجا... کجاست؟!)
صدای ساز ناکیمه.......
یک پایین در حال قدم زدن
صدای ساز ناکیمه.......
دوی پایین با لرزش
صدای ساز ناکیمه......
شش پایین:«هنر خونی این زنه؟ انگاز کل این فضا دور اون زن میچرخه!»
سه ی پایین:« فقط رتبه های پایین دوازده کیزوگی احضاز شدن!»
شش پایین:«تا حالا همچین اتفاقی نیوفتاده! پنج پایین رو نمی بینم؟!»
صدای ساز ناکیمه......
همه رو دور هم جمع کرد
شش پایین:«باز هم هنر خون! ها.... این زن.... قضیش چیه؟»
فصل دو پارت یک☆
هفت روز از ورود تانحیرو به جلسه ی هاشیراها گذشته بود
تانجیرو و نزوکو
زنیتسو
اینوسکه و موراتا تحت نظر یوهوا در عمارت شفق درمان شدن
ـــــــــــــــــــــــ اتاق درمان یوهوا ــــــــــــــــــــــــــــ
یوهوا:«باورم نمیشه فکت درمان شده قدرت بدنیتم برگشته علاوه بر اون تانجیرو ـــ ساما تو تنفس تمرکز کامل هم یاد گرفتی دیگه میتونی خیلی راحت همراه خواهرت به ماموریت بری!»
تانجیرو:«واقعا خیلی از شما ممنونم همش به خاطر زحمات شما بود
ببخشید من سوال دارم تا حالا اسم هموکامی کاگورا به گوشتون خورده؟»
یوهوا:«نه»
تانجیرو:«چــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی»
یوهوا:«ولی یکی رو میشناسم که خیلی تو این جور مسائل خوبه اون به ترتیب اسم فرم ها و خیلی چیز های تنفس هارو بلده ولی اینکه بخوای جواب و بهت بگه کار دردسر سازیه چون حرف نمیزنه مخصوصا اگر درباره ی این مسائل باشه خب.... اسمش چیوری هاشیرای افتاب ولی میتونی از خواهرش اکاری هم بپرسی یا میدونه یا نمی دونه اگر هم نمی دونست میره از چیوری ـــ سان میپرسه»
تانجیرو:«الان کجان؟»
یوهوا:«خب اکارو اکاری وچیوری باهم خواهر برادرن و باهم میرن ماموریت الان هر سه ماموریتن»
تانجیرو:«سه تا هاشیرا همزمان یجا!»
ـــــــــــــــــ قلعه ی بینهایت ــــــــــــــــــــــــــ
چند روز قبل
شش پایین (در ذهن: ای.... ای. اینجا.... ک... کجا... کجاست؟!)
صدای ساز ناکیمه.......
یک پایین در حال قدم زدن
صدای ساز ناکیمه.......
دوی پایین با لرزش
صدای ساز ناکیمه......
شش پایین:«هنر خونی این زنه؟ انگاز کل این فضا دور اون زن میچرخه!»
سه ی پایین:« فقط رتبه های پایین دوازده کیزوگی احضاز شدن!»
شش پایین:«تا حالا همچین اتفاقی نیوفتاده! پنج پایین رو نمی بینم؟!»
صدای ساز ناکیمه......
همه رو دور هم جمع کرد
شش پایین:«باز هم هنر خون! ها.... این زن.... قضیش چیه؟»
- ۱.۳k
- ۱۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط