{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خونه‌ی سه شیطون

خونه‌ی سه شیطون

پارت ۱ — قانون اول: به جونگکوک اعتماد نکن!

ساعت هشت صبح بود.

آ.ت با موهای نامرتب و قیافه‌ی خواب‌آلود وارد آشپزخونه شد.

همین که چراغ رو روشن کرد، خشکش زد.

ـ جونگکوک؟

هیچ جوابی نیومد.

ـ جونگکوک!

باز هم سکوت.

آ.ت آروم به کابینت‌ها نگاه کرد.

ـ رها؟

از پشت یخچال صدای خفه‌ای اومد:

ـ هیسسس!

آ.ت ابرو بالا انداخت.

ـ چرا توی یخچالی؟!

رها سرش رو بیرون آورد.

ـ دنبال کیک می‌گشتم.

ـ توی یخچال؟

ـ خب شاید کیک رفته بود اونجا قایم شده باشه.

آ.ت هنوز داشت نگاهش می‌کرد که ناگهان صدای خنده‌ای از بالای کابینت شنیده شد.

هر دو سرشون رو بالا گرفتن.

جونگکوک اون بالا نشسته بود و یک بسته چیپس دستش بود.

آ.ت:

ـ تو اون بالا چی کار می‌کنی؟!

جونگکوک خیلی خونسرد گفت:

ـ فرار از شما دوتا.

رها از داخل یخچال گفت:

ـ پایین بیا ببینم!

ـ نمیام.

آ.ت دست به سینه شد.

ـ جونگکوک، صبحونه چی شد؟

جونگکوک مکث کرد.

ـ صبحونه؟

رها سرش رو بیرون آورد.

ـ نگو...

جونگکوک چیپس رو پشتش قایم کرد.

ـ من یه خبر دارم.

آ.ت:

ـ چی؟

ـ صبحونه نداریم.

سه ثانیه سکوت شد.

بعد رها با عصبانیت گفت:

ـ یعنی چی نداریم؟!

جونگکوک شونه بالا انداخت.

ـ دیشب خوردم.

آ.ت با ناباوری گفت:

ـ کل صبحونه رو؟!

ـ آره.

ـ برای سه نفر بود!

ـ من سه نفره خوردم.

رها از یخچال بیرون اومد و به آ.ت نگاه کرد.

ـ این آدم رو باید تحویل مراجع قانونی بدیم.

آ.ت خیلی جدی سر تکون داد.

ـ موافقم.

جونگکوک با نگرانی گفت:

ـ صبر کنین... چرا این‌قدر جدی شدین؟

رها لبخند شیطنت‌آمیزی زد.

ـ چون ما هم یه خبر برات داریم.

جونگکوک:

ـ چه خبری؟

آ.ت گوشی‌ش رو بالا آورد.

ـ رمز وای‌فای رو عوض کردیم.

جونگکوک رنگش پرید.

ـ چی؟!

رها خندید.

ـ رمز جدید فقط دست ماست.

جونگکوک از روی کابینت پایین پرید.

ـ شما دوتا واقعاً بی‌رحمین!

آ.ت با لبخند گفت:

ـ قانون اول خونه:

ـ «با جونگکوک شوخی نکنیم»؟

رها گفت:

ـ نه.

آ.ت ادامه داد:

ـ «به جونگکوک اعتماد نکنیم.»

جونگکوک با اعتراض گفت:

ـ من این قانون رو قبول ندارم!

رها خیلی خونسرد جواب داد:

ـ کسی ازت نظر نخواست.

و این‌طوری، ساعت هشت و ده دقیقه‌ی صبح...

اولین جنگ خونه‌ی سه شیطون رسماً شروع شد.
دیدگاه ها (۰)

خونه‌ی سه شیطونپارت ۲ — عملیات پس گرفتن وای‌فایجونگکوک پنج د...

خونه‌ی سه شیطونپارت ۳ — مهمون ناخوندهجونگکوک در رو باز کرد.پ...

تک‌پارتی تهکوک | «شریک من، بادیگارد من؟»مدیر امنیتی پرونده ر...

تک‌پارتی تهکوک | «عملیات نجات کیک»جونگکوک با قیافه‌ای کاملاً...

خونه‌ی سه شیطونپارت ۸ — صبحِ عملیاتصبح روز بعد، ساعت هفت صبح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط