@karen74

@karen74
یادت باشد همه ی زندگی من نگاه اسمانی تو بود . . .
یادت باشد رفتی نگاه اسمانی ات را به روی من بستی ....
آرام می آیم همان جای همیشگی،
سر همان ساعت همیشگی با همان شوق که می شناسیش...
آنجا می نشینم . . .
آنجا کنار خانه ی ابدیت می نشینم و باخودم حرف میزنم برای خودم تعریف می‌کنم ومی گریم وبی صدا مثل همیشه میروم....
بی آنکه تو آمده باشی...
دیگر نگران هق هق شبانه ی من نباش ...
رفتنت ملکوتی
بخواب ... آرام بخواب ...
اشکهایم تو را بدرقه است
دیدگاه ها (۷)

🍷 شراب قرمزپارت ۱۴ | نامه‌ی مادررینا هنوز نامه را در دستش نگ...

اجبار به بدبختی پارت ۳۷

مافیای من — قسمت ۲۱اسمِ مادرات چند ثانیه فقط به جونگکوک نگاه...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_18فصل نهم | هیو...

جنگل نفرین شده پارت ۷

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 11 | جزئیات کوچکصبح روز بعد، ا/ت کمی زودتر از ...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

راز خون پارت ۱۲

پارت نهم: انتخابسکوت اتاق سنگین شده بود.جونگ‌کوک به پیام روی...

^.The Law of Violence.^

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط