{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک شب مار بزرگی برای پیدا کردن غذا وارد دكان نجاری شد

یک شب مار بزرگی برای پیدا کردن غذا وارد دكان نجاری شد
عادت نجار اين بود كه موقع ترک کارگاه وسايل كارش را روي ميز بگذارد.
آن شب، نجار اره اش را روی ميز گذاشته بود.
همينطور كه مار گشت ميزد بدنش به اره گير کرد و كمي زخم شد
مار خيلي عصبانی شد و برای دفاع از خود اره را گاز گرفت.
این کار سبب خون ريزی دور دهانش شد و او که نمی فهمید كه چه اتفاقی افتاده، از اينكه اره دارد به او حمله ميكند و مرگش حتميست تصميم گرفت برای آخرين بار از خود دفاع كرده و هر چه شديدتر حمله كند
او بدنش را به دور اره پيجاند و هي فشار داد.
صبح كه نجار به کارگاه آمد روي ميز به جای اره، لاشه ماری بزرگ و زخم آلود ديد كه فقط و فقط بخاطر بی فکری و خشم زياد مرده است.
ما در لحظه خشم می خواهیم
به ديگران صدمه بزنیم ولی بعد متوجه ميشويم که به جز خودمان كس ديگری را نرنجانده ايم و موقعی اين را درك میکنیم كه خيلي دير شده...
زندگی بيشتر احتياج دارد كه گذشت و چشم پوشی كنيم
از اتفاقها
از آدمها
از رفتارها
از گفتارها
و به خودمان ياد بدهيم .......
گذشت / چشم پوشی از اتفاقها ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دیدگاه ها (۲)

پارت ۱۰ پدرم بود گلویم را صاف کردم و آیکون سبز رنگ را فشار د...

Forced to be by your sideبه اجبار کنار توpart: 26همه با عجله...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p97وقتی دوباره سرش را به سمت کای برگردون...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۰۴: ضیافتِ زهرآگینشبِ بعد، قصر حال و هوای ...

p11

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁶ویو: اتصبح که بیدار شدم، دستم رو...

پشتِ دیوارِ سردت«چطور می‌تونم باور کنم عاشقمی، وقتی خودت کسی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط