شب میشه چراغ اتاقو خاموش میکنی پتو رو م

شب میشه چراغ اتاقو خاموش میکنی پتو رو میکشی رو سرت گلوت درد میگیره صدات بالا نمیاد چونت میلرزه نبضت تند تند میزنه یه قطره از گوشه چشمت میاد میخندی به خودت میگی بیخیال رفت که رفت یهو زیر پتو قلبت درد میگیره بغضت میترکه زمینو چنگ میزنی و به یه بیمعرفت فکر میکنی با خودت میگی گریه نکن تو قویتر از این حرفایی گریت بیشتر میشه بالشت خیس شده و میری تو فکر کم کم اشکات کم میشه باز یه نیش خند میزنی و خوابت میبره بسوزه پدر تنهایی که خیلیا رو داغون کرد
دیدگاه ها (۲)

روباه کوچولوی من پارت سه 😕꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚>> داخل اتاق@ویو چ...

پارت۸که جونگکوک با گریه از خواب بیدار شد و محکم یوری رو بغل ...

You are mine...⁹[ویو نیلا]با حس دلدرد شدیدی از خواب بیدار شد...

#تکپارتیموضوع:(وقتی مریض شدی)سونگمین/ا.تبا احساس گلو درد و س...

پارت ۴۹

میزوکی: هه ببین کی منو به دوئل دعوت میکنهساکورا: جواب خواستم...

عشقی حقیقی

پارت چهار سونیا: میدونستی نامجون مافیا هست( پوز خند)یوری: چ....

پارت ۳۱ یوجین:چی؟نه‌نه نه شیو:چته تو ؟یوجین:هیچی خب به من چه...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 7۹از اتاق خارج شدن ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط