پارت جدید زندگی شیرین

سلام🌸
بچه ها امروز نتونستم برم مدرسه آخه مریض بودم و حالم خوب نبود 🤒
ولی این دلیل نمیشه من پارت ندم 😊
راستی چون رینا بزرگتر شده پروف سناریو عوض شد
خب دیگه بریم....
شروع
.
.
.
ویو رینا :
با مایکی از اتاقش اومدم بیرون و دیدم عه
اتاق مایکی کلا از خونه جداس
به هر حال با مایکی رفتیم داخل خونه
مایکی : ما اومدیم
و ناگهان بنده با مخ خوردم زمین
رینا : آی چی شد
دیدم اما افتاده رومم
اما : رینااااااااا
رینا : امااا
مایکی : اما ! چیکار میکنی ؟
اما : خیل خب حالا جوش نخور
اما از روی رینا بلند میشه و کمک میکنه رینا بلند شه و بعد رینا رو محکم بغل میکنه
اما : خیلی بدی یهو کجا غیبت زد ؟
رینا : خب.....چیزه
مایکی : اما فکر نکنم بخواد راجبش حرف بزنه
اما : او..اگر گفتش برات سخته ایراد نداره
رینا : نه ایراد نداره بهش میگم
و مایکی به نشانه باشه سر تکون میده
رینا اتفاق هایی که براش افتاده رو توضیح میده
اما : حتما خیلی سخت بوده شرمنده مجبورت کردم به یاد بیاری
رینا : نه ایرادی نداره به هر حال نمیشه از گذشته فرار کرد
مایکی : اما من دورایاکی میخواممممم
رینا دهنش آب میوفته
رینا : دورایاکی
اما : رینا احتمالا خیلی وقته دورایاکی نخوردی
رینا : آره خیلی دلم برای مره خوبش تنگ شده
اما : خیل خب الان چند تا درست میکنم
رینا : مرسییی
اما : خواهش
چند دقیقه بعد
اما : دورایاکی ها آمادن
رینا و مایکی : هورااااااا
و باهم نشستن دورایاکی خوردن
رینا : وایییی خیلی خوشمزه بود
مایکی : آره
یک دفعه صدا زنگ در میاد
دراکن : سلام مایکی منم دراکن . از پشت در .
مایکی : سلام کن چین بیا تو
رینا میخنده و میگه : هنوز ده دراکن میگی کن چین
مایکی : آره
اما به محض اینکه صدای دراکن رو شنید خودش رو مرتب کرد
رینا دم گوش اما : خوشت اومده
اما با سرخی : نخیرم
رینا : میگم خوشت اومده
اما با سرخی : گفتم نه
رینا : چرا خوشت اومده
اما با سرخی به رنگ گوجه : گفتم....نههههههههه
و بعد اما با ماهیتابه میزنه تو کله رینا
رینا : آی چته وحشی
اما : حقته
مایکی رو داریم که داره با نگاه برزخی به اما نگاه میکنه ولی اما محل نمیده
دراکن : اونجا چخبره ؟
مایکی : هیچی الان میایم
دراکن : اوکی فقط زیاد لفتش ندین
مایکی : رینا تو لباس دیگه ای نداری
رینا : خب راستش نه
مایکی : کفش چی به عیر از اسکیت چیزی نداری
رینا : خب چرا کفش دارم
مایکی : اما میتونی یکی از لباس هات رو بدی رینا
اما : حتما
رینا با خجالت : ممنونم اما چان
اما : نه بابا ایرادی نداره تازه بیا فردا باهم بریم لباس بخریم
رینا : واقعا ؟
اما : آره حالا بیا بریم بهت لباس بدم
رینا : باشه مرسی
و بعد اما و رینا رفتن توی اتاق اما تا رینا لباس عوض کنه
اما : از امروز اینجا اتاق جفتمونه
رینا : اما
اما : بله
رینا : خیلی ازت ممنونم
اما : نه من ممنونم همیشه دلم یک هم اتقی میخواست حالا بیا این لباس رو بپوش
رینا : باشه ممنون
ویو مایکی و دراکن :
دراکن : مایکی چرا رینا اینقدر طولش میده
مایکی آهی میکشه و میگه : دخترن دیگه
و پس از یک ربع رینا میاد بیرون
رینا با لبخند : سلام ببخشید دیر کردم
دراکن : سلام رینا
مایکی : زود باشین بیاین بریمممم
رینا و دراکن : باشه
مایکی : رینا تو سوار موتور من شو
رینا : واوو مایکی تو هم موتور داری ؟
مایکی : نه پس ندارم
رینا : خیلی خفنه
مایکی : ممنون حالا سوار شو
رینا : باشه
اول مایکی سوار میشه بعد رینا
دراکن : خب بریم
و بعد راه میوفتن
رینا : کجا داریم میریم ؟
دراکن : معبد موساشی
رینا : چطور ?
دراکن : میفهمی
رینا : اوکی
و بعد از چند دقیقه رسیدن معبد
باجی :.......
بنده کرم دارم 😁
.مایل به پارت بعد ؟
.
.
پایان •
امیدوارم خوشتون بیاد ♡
تا بعد جانه ♡
دیدگاه ها (۱۶)

داستان

سناریو ایدل رویایی پارت ۴

پارت ۶= چرا نیام صد درصد میام÷ خبب پاشو بریم = کجا بریم ؟ + ...

THE DARK SHADOWS

عشق بی قید و شرط پارت ۳

سناریو تک پارتی از باجی و مایکی : ویو باجی: صبح که بیدار شدم...

رمان:(تا وقتی که عاشقت بشم)

وقتی میخواد بره سربازی part 2

سناریو مایکی پارت ۵

سناریو مایکی پارت ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط