{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«شروع فصل دوم»

«شروع فصل دوم»
«ات عوض شد:)»

سوجین:مامانی بابایی دارین چیکار میکنین
_هیچی بابایی الان میاییم
سوجین:باشه
+خنده
_برپدر سوجین...پدرصلواتی مزاحم
+یااا...پدرش ک خودتی(خنده)
_نه...منظورم مادرش بود
+نمیخای بزاری‌برم تا یکی از بچه هانیومده
_باشه...
ولی شب‌دیگ نمیزارم قصر در بری
+اوکی(خنده)
بریم‌دیگ
_بریم
رفتیم پیش فیلیکس و سوجین
فیلیکس:مامانی بیا بازی کنیم بابایی اصلا بازی‌بلد نیس
+باشه گل مامان
بابات که معلوم بازی بلد نیس
اون اصلا اهل بازی نیس(خنده)
_یااا پسری بیشعور تاالان داشتی باهام بازی میکردی
الان میگی باباخوب بازی نمیکنه
سوجین:بابایی فیلیکس دیونس مدنه
مامانی صلا بازی بدد نیس
_اله بابایی فیلیکس از بس باهاش بازی کردم پرو شده
فیلیکس:مامانی بابایی ب من گفت پرو(گریه)
+یااا...ببین بچه رو گریه انداختی
بیاخشگل مامان بیابریم بیرون باهم
فیلیکس:باشه
سوجین:بابایی تو نمیخای منوببری
_چرا بابایی بدو اماده شو
سوجین:باشه
رفتیم ۴ نفری شهربازی
_ات بیابریم فریزبی
+بچه هاکه نمیتونن بیان
_بچه هارو میگیم همینجا بشینن
بیایادی از قبلنا کنیم ک دوتایی میومدیم اینجا
+باشه
سوجین فیلیکس
مامانی شما همینجا بشینین ما میایم
فیلیکس:کجا مامانی
میریم اونو سوار شیم
بادست ب فیلیکس نشون میده
سوجین:نمیترسی مامانی
+نه مامانی
مامیریم دیگ همینجابشینین تامابیایم
_از جاتون تکون نخوریدا
فیلیکس سوجین:چشم مامانی چشم بابایی
_افرین فرزندان من(خنده)
بریم عزیزم
+بریم
رفتیم باتهیونگ سوار شدیم....

۱۰مین بعدوایساد
+وای ته حالم داره بهم میخوره
تخصیر توعه
_من چیکار کردم
حالابیابریم پیش سوجین و فیلیکس
+بریم
رفتیم جایی که فیلیکس و سوجین گذاشتیم
+یاااااا(داد)
فیلیکس و سوجین کجاست
_همینجا بودن
سوجین فیلیکس عزیزای بابایی‌کجایین(داد)
_ات تواز انور برو منم اینورو میگردم
+باشه

    ۲ساعت بعد
+تهیونگ نتونستی پیداشون کنی
_نه
+ببین همه ی اینا تخصیر توعه
الان یعنی اوناکجان(گررریه)
_نگران نباش پیداشون میکنیم(گریه)
ات و بغل میکنه
+ته اگ اتفاقی‌براشون بیوفته من خودمو نمیبخشم(گریه)....
دیدگاه ها (۲)

Love you پارت سیزدهم&اول تو برو دوش بگیر-یا چ فرقی دار هردو ...

Love you پارت دوم-تو#من-نه کناریت &منو میگی -ارع با خودت ابل...

رمان تو خود منی

جیمین که از دیدن اینطوری شوگا شروع کرد به اشک ریختن جیمین:شو...

پارت 4 رمان 💘عشق مدرسه ای 💘هیونجین با تعجب گفت: هیونجین: ات ...

p2☆فاجعه ای به نام ما☆ویو لونارفتم که اماده بشم اون دوتا اسک...

رمان جونگ کوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط