خون و عسل

part 38
" پدر شنیدم تو قصر پادشاه مهمونی برگزاره میشه ما هم بریم "
روزنامه رو کنار گذاشت و لیوانی که مقداری خون داخلش بود رو نوشید و گفت
" واقعا میخوای بری؟ اگه قصد دیگه ای داری میتونی به پدرت بگی "
موهاشو تو دستش گرفت و باهاش بازی کرد و با حالت لوسی گفت
" شاید یه فرصت باشه برای پس گرفتن؟ "
پیرمرد خندید و گفت
" خیلی خب میریم منم بد نیست یکم به خودم مرخصی بدم...کارای پادشاه واقعا زیادن "
..................
همه چیو نظاره می‌کرد و هر کجا اشکالی میدید به طور جدی اخطار میداد و هر کدوم از کار ها که انجام می‌شد الیانا در دفتر رو اون نوشته رو خط میزد
" چویا ساما...کدوم رنگ رو برای رو میزی ها انتخاب میکنید؟ "
چویا دستشو زیر فکش گذاشت و کمی فکر کرد و گفت
+ رو میزی ها مشکی باشه...روی میز ها حتما گل رز قرمز باشه
خدمتکار تعظیم کرد و رفت که لوکا کمی خم شد و کنار گوشش گفت
" بره داخل باغ رو هم چک کنید "
+ خیلی خب...الیانا سان لطفا همراهم بیا
بعد از تکمیل باغ الیانا گفت
" زمان ناهاره بهتره قبل پادشاه برید سر میز وگرنه قاطی میکنن "
چویا باشه ای گفت و وارد سالن غذاخوری شد و با یه تشریفات خاصی که از ملکه انتظار میره روی صندلی نشست و منتظر دازای شد...برادر و خواهر همسرش رو به روش قرار داشتن و میونه چویا و فئودور عالی بود و مثل خواهر برادر بودن اما با فلور...جز متلک و تیکه چیزی به هم نمیگفتن
با اومدن دازای فلور و چویا چشم از هم برداشتن و چویا لبخندی بهش زد و همه به احترامش بلند شدن.
وقتی سر میز نشست همه هم نشستن و مشغول خوردن غذاشون شدن که چویا به دازای نگاه کردو گفت
+ خواستم گزارش بدم که کار های ظاهری تقریبا تمومه و فقط آماده کردن نوشیدنی و خوراکی ها مونده که اون کار با الیانا ست
_ خوبه ممنون چویا
سرد پاسخ داد که فلور نیشخندی زد اما چویا کم نیاورد
+ راستی میخواستم یه درخواستی کنم
دازای نگاه قهویی رنگش رو بهش داد و خونسرد نگاهش کرد
+ اگه میشه میخوام امشب به سلیقه شما در مجلس حاضر شم
دازای لبخند نرمی زد و دستشو گرفت
_ چرا که نه...اینکه همسرم بخواد به سلیقه من حاضر بشه منو خوشحال میکنه
چویا لبخند چشم بسته ای زد و زیر چشمی به فلور نگاه کرد که نیشش رو بسته بود و همین باعث ذوقش شد.
فلور با پوزخند گفت
" نی سان...بانو سوفیا هم قراره بیاد؟ "
_ لیست دعوت کنندگان دست فئودوره...فئودور بانو سوفیا در مجلس حضور پیدا میکنن؟
" اره...همه اشراف زاده ها رو دعوت کردم "
چویا اخم کمرنگی کرد و گفت
+ بانو سوفیا کیه؟
_ یادت رفته؟ همسر سابق من بود
اخمش غلیظ تر شد که فلور با پوزخند گفت
" مشکلی دارید چویا ساما؟ "
لبخندش رو حفظ کرد و گفت
+ نه چرا باید مشکلی داشته باشم
" او فکر کردم از اینکه همسر سابق برادرم میاد ناراحت شدی...البته ربطی به دازای نداره دوست صمیمی منه "
+ واسم مهم نیست...من به همسرم اعتماد دارم
دازای فقط شنونده بود و با شنیدن اینکه بهش اعتماد داره لبخند رو لبش نشست
_ واسه من اهمیتی نداره که میخواد بیاد یا نه بهتره بحثو تموم کنید خانوما
چویا از سر میز بلند شد و بعد از عذرخواهی و تعظیم سالن غذاخوری رو ترک کرد و به سرعت سمت اتاقش رفت که لوکا هم پشت سرش حرکت کرد و درو براش باز کرد که چویا قبل از اینکه وارد اتاق مشترکشون بشه با عصبانیت گفت
+ بانو الیانا رو خبر کن اتاقم
و به سرعت رفت داخل و تو اینه به خودش زل زد
+ زنیکه هر*زه چطور جرعت میکنی از زنی که قبلا تو این اتاق لعنتی بوده بجای من صحبت کنی...نباید از دازای میخواستم که ازادت کنه...الان اونقدری رابطه تون خوب شده که هر چی دلت میخواد برام بلغور میکنی
با عصبانیت داد میزد که الیانا وارد اتاق شد و گفت
" چویا چیشده ؟؟ "
+ سوفیا کیه؟
" یه دختر اشرافی که جزو اشراف رده سومه و همسر سابق پادشاه بوده "
+ اینا رو میدونم...نسبتش با فلور چیه
" از بچگی با هم دوست بودن و بانو سوفیا از بچگی جزو بانوانی بود که برای همسری پادشاه انتخاب شده بود "
+ رابطه اش با دازای چطور بود؟؟
" تا اونجایی که اطلاع دارم خیلی خوب بود ولی یهو عالیجناب تصمیم گرفتن جدا شن که بانو سوفیا به اجبار قبول کرد "
چویا روی تخت نشست و گفت
+ ا...امکان داره که...
" بعید نیست! "
سرشو بین دستاش قرار داد و گفت
+ اجازه نمیدم برای بار دوم عشقمو ازم بگیرن...به هیچ وج
____________________________________________________
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۳۰)

رمان سوم پارت دوزدهم * بخش هنتای *دوست نداری نخون گلم 🔪࿙᷍࿚ː࿙...

ابلیس

روباه کوچولوی من پارت نه ꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚>> فردای ان روز @وی...

ابلیس

بهار بدون تو

"من... نمیتونم بکشمت. " پارت پنج.(اخر) دازای اروم نفسش ر...

رمان تاجی از سوءتفاهم

ابلیس

فضای داخلی عمارت بزرگ و سلطنتی دازای، غرق در سکوت و تجمل بود...

[•] عــــمارت★عشقـــ[•]Part number 32_«یوری دستت خیلی وقته ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط