دوست پسر قاتل من
#چندپارتی
#چندپارتی_درخواستی
#Jeon_victor
#jeon_rina
#PART_2
مدیر از بلندگو اعلام کرد:
دانش اموز های عزیز، برای اخر هفته یک جشن مدرسه ای گرفتیم به ادرسی که براتون میفرستیم، لطفا شب یک شنبه¹ راس ساعت 7Pm اونجا باشید و هرکس هم باید یا پارتنر برای مراسم همراه خود بیاره
صدا قطع شد، ولی هیجان توی راهرو اکاملا حس میشد، دختر ها داشتن درمورد اینکه چه لباسی بپوشن حرف میزدن و پسر ها درمورد اینکه پارتنرشون کیه حرف میزدن. تهیونگ و سلین نگاه رد و بدل کردن
تهیونگ: خب، فکر کنم ما هم باید یه پارتنر برای جشن انتخواب کنیم
سلین ریز و خجالتی خندید
سلین: اره... فکر کنم منم باید یکی رو پیدا کنم... ولی نمیدونم کی
.
.
.
---
چند ساعتی گذشته... مدرسه تموم شده، سلین توی خوابگاه روی تخت نشسته و تخت بالایی و دو تخت کناریش دوستاش هستن، میا، لونا و لیا... یا سرشون توی گوشیه یا دارن غیبت میکنن. ناگهان یه نوتیفکیشن روی گوشی سلین روشن شد...
٠
٠
٠
____
سلام سلیت، من نتونستم کسی رو برای پارتنر مهمونی پیدا کنم، تو به عنوان پارتنرم با من یک شنبه میای؟!
_𝐾𝑖𝑚 𝑇𝑎𝑒ℎ𝑦𝑢𝑛𝑔
•
•
•
___
سلین به پیام نگاه کرد، ناخوداگاه لبخند زد، دوستاش متوجه لبخند سلین شدن... کنجکاو شدن و رفتن سمتش
لیا: نیشت تا بنا گوش بازه، چیشده؟!
میا: حتما کراشش بهش پیام داده
میا با پوزخندی شیطنت امیز نگاهی به سلین و بعد گوشی کرد....
سلین بالشت رو سمت اون دوتا پرت کرد
سلین: خفه شید. چیزی نی
لونا گوشی رو قاپید و پیام رو خوند، جیغ ارومی کشید
لونا: وای، دختر! خیلی خرشناسی، عملا خوشتیپ ترین پسر دانشگاه بهت درخواست داده!
لیا و میا با صورتی شوکه نگاهی یاهم رد و یدل کردن و بعد جیغ کشیدن، سمت لونا دویدن و از پشت سر لونا به گوشی نگاه کردن
میا: کیم تهیونگ؟! همون پسر جدیده؟! وای، شت
سلین هوفی کشید و گوشی رو گرفت، زیر بالشتش گذاشت، دراژ کشید، پتو رو روی خودش کشید و داد زد
سلین: من میخوام بخوابم! برای دو روز ذیگه برنامه دارم
٠
٠
٠
---
فردای همون روز سلین وقتی....
(¹: شنبه و یک شنبه هوی خارج از کشور مثل پنجشنبه جمعه ما هست)
بچه ها ببخشید که خیلی کم شد. من خیلیییی خوابم میاد و اگه غلط املایی دارم به بزرگی خودتون ببخشید، کصدستم😂
خبببببب
شرطاااااا
۳۰ تا لایک
۲۰ تا کامنت
#چندپارتی_درخواستی
#Jeon_victor
#jeon_rina
#PART_2
مدیر از بلندگو اعلام کرد:
دانش اموز های عزیز، برای اخر هفته یک جشن مدرسه ای گرفتیم به ادرسی که براتون میفرستیم، لطفا شب یک شنبه¹ راس ساعت 7Pm اونجا باشید و هرکس هم باید یا پارتنر برای مراسم همراه خود بیاره
صدا قطع شد، ولی هیجان توی راهرو اکاملا حس میشد، دختر ها داشتن درمورد اینکه چه لباسی بپوشن حرف میزدن و پسر ها درمورد اینکه پارتنرشون کیه حرف میزدن. تهیونگ و سلین نگاه رد و بدل کردن
تهیونگ: خب، فکر کنم ما هم باید یه پارتنر برای جشن انتخواب کنیم
سلین ریز و خجالتی خندید
سلین: اره... فکر کنم منم باید یکی رو پیدا کنم... ولی نمیدونم کی
.
.
.
---
چند ساعتی گذشته... مدرسه تموم شده، سلین توی خوابگاه روی تخت نشسته و تخت بالایی و دو تخت کناریش دوستاش هستن، میا، لونا و لیا... یا سرشون توی گوشیه یا دارن غیبت میکنن. ناگهان یه نوتیفکیشن روی گوشی سلین روشن شد...
٠
٠
٠
____
سلام سلیت، من نتونستم کسی رو برای پارتنر مهمونی پیدا کنم، تو به عنوان پارتنرم با من یک شنبه میای؟!
_𝐾𝑖𝑚 𝑇𝑎𝑒ℎ𝑦𝑢𝑛𝑔
•
•
•
___
سلین به پیام نگاه کرد، ناخوداگاه لبخند زد، دوستاش متوجه لبخند سلین شدن... کنجکاو شدن و رفتن سمتش
لیا: نیشت تا بنا گوش بازه، چیشده؟!
میا: حتما کراشش بهش پیام داده
میا با پوزخندی شیطنت امیز نگاهی به سلین و بعد گوشی کرد....
سلین بالشت رو سمت اون دوتا پرت کرد
سلین: خفه شید. چیزی نی
لونا گوشی رو قاپید و پیام رو خوند، جیغ ارومی کشید
لونا: وای، دختر! خیلی خرشناسی، عملا خوشتیپ ترین پسر دانشگاه بهت درخواست داده!
لیا و میا با صورتی شوکه نگاهی یاهم رد و یدل کردن و بعد جیغ کشیدن، سمت لونا دویدن و از پشت سر لونا به گوشی نگاه کردن
میا: کیم تهیونگ؟! همون پسر جدیده؟! وای، شت
سلین هوفی کشید و گوشی رو گرفت، زیر بالشتش گذاشت، دراژ کشید، پتو رو روی خودش کشید و داد زد
سلین: من میخوام بخوابم! برای دو روز ذیگه برنامه دارم
٠
٠
٠
---
فردای همون روز سلین وقتی....
(¹: شنبه و یک شنبه هوی خارج از کشور مثل پنجشنبه جمعه ما هست)
بچه ها ببخشید که خیلی کم شد. من خیلیییی خوابم میاد و اگه غلط املایی دارم به بزرگی خودتون ببخشید، کصدستم😂
خبببببب
شرطاااااا
۳۰ تا لایک
۲۰ تا کامنت
- ۷۲.۹k
- ۲۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط